تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2685

مساهمون:

ص٢٦٨٥
مىكشيدم چو در آغوش به مهر * من به فكرم كه چه شد آغوشش ؟ چه شد آن آتش سوزنده كه بود * شعله‌ور در نفس خاموشش
* *
شعر گفتم كه ز دل بردارم * بار سنگين غم عشقش را شعر ، خود جلوه‌اى از رويش شد * با كه گويم ستم عشقش را
* *
مادر اين شانه ز زلفم بردار * سرمه را پاك كن از چشمانم بكن اين پيرهنم را ، از تن * زندگى نيست به‌جز زندانم
* *
تا دو چشمش به رخم حيران نيست * به چه كار آيدم اين زيبايى بشكن اين آينه را ، اى مادر * حاصلم چيست ز خودآرايى ؟
* *
در ببنديد و بگوييد كه من * جز از او . . . از همه‌كس بگسستم كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست * فاش گوييد كه عاشق هستم
* *
قاصدى آمد اگر از ره دور * زود پرسيد كه پيغام از كيست گر از او نيست بگوييد آن زن * ديرگاهيست در اين منزل نيست

وداع

مىروم خسته و افسرده و زار * سوى منزلگه ويرانهء خويش به خدا مىبرم از شهر شما * دل‌افسرده و ديوانهء خويش
* *
مىبرم تا كه در آن نقطهء دور * شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكهء عشق * زين همه خواهش بى جا و تباه
* *
مىبرم تا ز تو دورش سازم * ز تو . . . اى جلوهء امّيد محال مىبرم زنده به گورش سازم * تا دگر پر نكشد بهر وصال
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2685 | سيد محمد باقر برقعى