مىكشيدم چو در آغوش به مهر * من به فكرم كه چه شد آغوشش ؟
چه شد آن آتش سوزنده كه بود * شعلهور در نفس خاموشش
* *
شعر گفتم كه ز دل بردارم * بار سنگين غم عشقش را
شعر ، خود جلوهاى از رويش شد * با كه گويم ستم عشقش را
* *
مادر اين شانه ز زلفم بردار * سرمه را پاك كن از چشمانم
بكن اين پيرهنم را ، از تن * زندگى نيست بهجز زندانم
* *
تا دو چشمش به رخم حيران نيست * به چه كار آيدم اين زيبايى
بشكن اين آينه را ، اى مادر * حاصلم چيست ز خودآرايى ؟
* *
در ببنديد و بگوييد كه من * جز از او . . . از همهكس بگسستم
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست * فاش گوييد كه عاشق هستم
* *
قاصدى آمد اگر از ره دور * زود پرسيد كه پيغام از كيست
گر از او نيست بگوييد آن زن * ديرگاهيست در اين منزل نيست
وداع
مىروم خسته و افسرده و زار * سوى منزلگه ويرانهء خويش
به خدا مىبرم از شهر شما * دلافسرده و ديوانهء خويش
* *
مىبرم تا كه در آن نقطهء دور * شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكهء عشق * زين همه خواهش بى جا و تباه
* *
مىبرم تا ز تو دورش سازم * ز تو . . . اى جلوهء امّيد محال
مىبرم زنده به گورش سازم * تا دگر پر نكشد بهر وصال