مادر از گفته نادم ، پشيمان * اشك گرمش ز مژگان ، سرازير
مىكند با بيانى ، نهانى * نقش و دستان آن بيشه تعبير
با غم و آه و زارى چنين گفت : * نيست جنگل مگر داستانى
از نهان خانهء زندگانى * عشق و شوريدگى ، شوق و مستى
ضعف و درماندگى ، ناتوانى * داستان غم و شادمانى
نرم و لغزنده چون آرزوها * جويباران ز هر سو روانند
در دل بيشهء تنگ و تاريك * گاه خاموش و گه نغمه خوانند
مىزند آرزوها به دل چنگ . . . * تابش مهر تابنده از دور
در دل بيشهء تار و انبوه * نيست ، جز پرتو شوق و اميد
در دلخسته از درد و اندوه * گرم و هستى ده و عالمافروز
زير هر شاخه از تابش مهر * نقشهاييست ، لرزنده و تار
سايهها درهم افتاده هر سو * راست ، چون پردهء وهم پندار
چو خيال دلانگيز دلدار . . . * در دل بيشه از جنبش باد
هر طرف نغمهاى ، هاىهويى * چون هوسهاى عشق و جوانى
در دل هرزهاى ، كامجويى * با خيال دل كينهجويى
نيست جنگل مگر داستانى * از نهان خانهء زندگانى
عشق و شوريدگى شوق و مستى * ضعف و درماندگى ناتوانى
داستان غم و شادمانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2671
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٦٧١