تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2671

مساهمون:

ص٢٦٧١
مادر از گفته نادم ، پشيمان * اشك گرمش ز مژگان ، سرازير مىكند با بيانى ، نهانى * نقش و دستان آن بيشه تعبير با غم و آه و زارى چنين گفت : * نيست جنگل مگر داستانى از نهان خانهء زندگانى * عشق و شوريدگى ، شوق و مستى ضعف و درماندگى ، ناتوانى * داستان غم و شادمانى نرم و لغزنده چون آرزوها * جويباران ز هر سو روانند در دل بيشهء تنگ و تاريك * گاه خاموش و گه نغمه خوانند مىزند آرزوها به دل چنگ . . . * تابش مهر تابنده از دور در دل بيشهء تار و انبوه * نيست ، جز پرتو شوق و اميد در دل‌خسته از درد و اندوه * گرم و هستى ده و عالم‌افروز زير هر شاخه از تابش مهر * نقشهاييست ، لرزنده و تار سايه‌ها درهم افتاده هر سو * راست ، چون پردهء وهم پندار چو خيال دل‌انگيز دلدار . . . * در دل بيشه از جنبش باد هر طرف نغمه‌اى ، هاىهويى * چون هوسهاى عشق و جوانى در دل هرزه‌اى ، كام‌جويى * با خيال دل كينه‌جويى نيست جنگل مگر داستانى * از نهان خانهء زندگانى عشق و شوريدگى شوق و مستى * ضعف و درماندگى ناتوانى داستان غم و شادمانى