تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2670

مساهمون:

ص٢٦٧٠
بود پيدا در آن بيشه از دور * بر در كلبه‌اى تنگ و تاريك دست بر شانهء مادرى پير * دخترى لاغراندام و باريك خيره بر نقطه‌هاى خيالى . . . * دخترى حورپيكر ، خيالى ليك افسرده و زار و رنجور * گيسوان ، تابدار و طلايى ديده چون بخت ، تاريك و بىنور * همچو زندانى شام ديجور مادر از طلعت بيشه سرمست * دخترك گرم رؤيا و پندار در سكوت دل‌انگيز جنگل * لب فروبسته مادر ز گفتار حالتى خوش‌تر از شوق و مستى . . . * تا در آن بيشه از جنبش باد شاخ بىبرگ و بر ، ناله سر كرد * دخترك ، زين هياهو برآشفت مادر از درد و غم گونه تر كرد * عاقبت لب به گفتار وا شد . . . گفت مادر در آن حزن و اندوه * داستانها ز بيداد جنگل داستانها ، ز زيبايى روز * از هياهو و فرياد جنگل دخترك گرم رؤياى خود بود . . . * آخرين گفتهء مادر اين بود كاى عزيز دل ، اى مونس جان * كاش چون من ، تو را ديده‌اى بود تا عيان مىشدت نور يزدان * اشكى آهسته بر گونه لغزيد . . . تا كند شكوه از زندگانى * دخترك ، لب به گفتار وا كرد زد شرر بر دل‌وجان مادر * زان تضرّع كه پيش خدا كرد با نوايى غم‌انگيز مىگفت : * كيستم ، مرده‌اى خفته در گور ليك ، محنت‌كش زندگانى * تيره‌بختى گنهكار ، محبوس در ديار شب جاودانى * رحمتى كو ، كه برهانم از بند چيستم ، كور بىنقش و نامى * نيستش ، سنگ و لوح و نشانى ليك ، جنبده بر ساحت دهر * هر زمان خفته اندر مكانى سخت شرمنده از زندگانى