تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2669

مساهمون:

ص٢٦٦٩
مهر ، از پشت كوهسار دميد * پردهء شامگاه تار دريد مرغكى ، ز آشيانه‌اى پر زد * به لب دشت و جويبار رميد كم‌كمك رنگ شامگاه پريد . . . * دشت انوار زر به دامان ريخت اشك بر مرگ شامگاهان ريخت * مهر تابان ، به كلبه‌ها تابيد زهر در كام مرد دهقان ريخت * طفل دهقان ز خواب ناز پريد . . . قطره اشكى ز حسرت نان ريخت

دختر كور

شام لرزيد و از پا در افتاد * گيتى از دام ظلمت ، رها شد مهر در دامن كوه لغزيد * راز پنهان شب ، برملا شد جنگلى بر لب رود ، خنديد . . . * جنگلى چون شب تيره ، مرموز تار و آشفته ، چون روح ليلا * قصّهء دردهاى نهانى از دل شاعرى مست و شيدا * رازها بود در بيشه پنهان دم‌به‌دم مهر تابنده مىتافت * در دل بيشهء تار و انبوه همچنان پرتو شوق و اميد * در دلى خسته از درد و اندوه وه ، چه تابان‌چراغيست اميد * داخل بيشه از تابش مهر نور و ظلمت به يكديگر آميخت * سايه روشن ، مه‌آلود ، مرموز نقشها زير هر بيد بن ريخت * تار و لرزان چو رؤياى دلدار . . . جادوى آسمان گاه‌وبيگاه * چشمك از لاى اشجار مىزد گلبن خفته در تيرگى را * نيمه رنگى به رخسار مىزد ديدهء نرگس از خواب ، وا شد * جام خورشيد ، در بركه افتاد آب از جنبش باد لرزيد * مهر ، چون دخترى آسمانى در دل بركه از شوق خنديد . . . ! * گويى از راز جنگل خبر داشت