مرغ شب از كرانه در آواز * خوانده هر شب هزار قصّه دراز
كه نسيمى دود ، به دامن دشت * گاه برگى فتد ز شاخ ، به ناز
مرغ انديشه مانده از پرواز . . . * آن طرف خفته زير سايهء كوه
كلبهاى تار و جنگلى انبوه * داخل كلبه تازه رفته به خواب
كودك پرملال و پراندوه * در غمش مادرى به رنج و ستوه
گلّه آرام و ناى زن در تاب * آهوان رميده بر لب آب
رفته نيمى ز شام دور و دراز * دختر آسمان نرفته به خواب
ز اندُه هجر دوست ، اندر تاب * چشم رنجور من نخفته هنوز
دل نياسوده ز اندُه جانسوز * در سر انديشههاى دور و دراز
خاطر آكنده از حوادث روز * دير پاييد شام جان افروز
ديده در آسمان مينايى * دل در اندوه شام و تنهايى
مىزند موج ، پيش چشم ترم * دفتر خاطرات برنايى
ياد از آن روزگار شيدايى * در دل از شوق ، هاىوهويى بود
در سر از عشق رنگ و بويى بود * هر شبم مست و بىخبر با ماه
قصّهاى بود و گفتگويى بود * زان همه عشق ، كو ، چه شد ثمرم . . . ؟
امشب اين دشت سيمپيكر من * چون پرندى فتاده در بر من
پرتو ماه و جويبار نسيم * شورى افكندهاند بر سر من
خود برآشفته ديو خاطر من * منم و چشم اشكبار امشب
منم و دشت و كوهسار امشب * منم و ياد يار و تنهايى
من و اندوه بىشمار امشب * بر سرم تاخت روزگار امشب
ناى زن خفت و مرغ شب ناليد * مه ، به كهسار باختر تابيد
دشتبان خفت زير سايهء كوه * سبزه بر ساحت چمن خوابيد
چشم من مرگ نيمهشب پاييد . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2668
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٦٦٨