تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2668

مساهمون:

ص٢٦٦٨
مرغ شب از كرانه در آواز * خوانده هر شب هزار قصّه دراز كه نسيمى دود ، به دامن دشت * گاه برگى فتد ز شاخ ، به ناز مرغ انديشه مانده از پرواز . . . * آن طرف خفته زير سايهء كوه كلبه‌اى تار و جنگلى انبوه * داخل كلبه تازه رفته به خواب كودك پرملال و پراندوه * در غمش مادرى به رنج و ستوه گلّه آرام و ناى زن در تاب * آهوان رميده بر لب آب رفته نيمى ز شام دور و دراز * دختر آسمان نرفته به خواب ز اندُه هجر دوست ، اندر تاب * چشم رنجور من نخفته هنوز دل نياسوده ز اندُه جانسوز * در سر انديشه‌هاى دور و دراز خاطر آكنده از حوادث روز * دير پاييد شام جان افروز ديده در آسمان مينايى * دل در اندوه شام و تنهايى مىزند موج ، پيش چشم ترم * دفتر خاطرات برنايى ياد از آن روزگار شيدايى * در دل از شوق ، هاىوهويى بود در سر از عشق رنگ و بويى بود * هر شبم مست و بىخبر با ماه قصّه‌اى بود و گفتگويى بود * زان همه عشق ، كو ، چه شد ثمرم . . . ؟ امشب اين دشت سيم‌پيكر من * چون پرندى فتاده در بر من پرتو ماه و جويبار نسيم * شورى افكنده‌اند بر سر من خود برآشفته ديو خاطر من * منم و چشم اشكبار امشب منم و دشت و كوهسار امشب * منم و ياد يار و تنهايى من و اندوه بىشمار امشب * بر سرم تاخت روزگار امشب ناى زن خفت و مرغ شب ناليد * مه ، به كهسار باختر تابيد دشتبان خفت زير سايهء كوه * سبزه بر ساحت چمن خوابيد چشم من مرگ نيمه‌شب پاييد . . .