تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2666

مساهمون:

ص٢٦٦٦
چو چشم مست بتان گشته باز ديدهء عبهر * بدان صفت كه به سيمين كفيست ساغر از زر به خاطر آيدم آن چشم پرخمار فسونگر * روم ز دست و شوم مست و پرخمار كنم سر به چشم او كه در آن مستى از خمار چه سازم * دميده سنبل بويا به جويبار فراوان چو طرّه‌اى كه پر از چين و تاب باشد و بىجان * به ياد آيدم از ديدنش ز طرّهء جانان روم ز تاب و شوم بىقرار و واله و حيران * شوم چو واله و حيران و بىقرار چه سازم بنفشه رسته بر لب جو به زير سايهء نسرين * كبود كرده رخ و بر جبين گره زده و چين رسد به خاطرم آن خط يار بر رخ سيمين * بنفشه‌وار دلم سوگوار گردد و غمگين بگو كه با دل غمگين سوگوار چه سازم * ستاره بر لب جو سرو ناز با قد زيبا نموده سبزقبايى به بر ز سندس و ديبا * چو مىشود متمايل ز بادش آن قد و بالا به ياد آيدم آن قد همچو سرو دلارا * به سرو چون نگرم بىقد نگار چه سازم

چشم دل

از نظرم چو مىروى اى بت بىنظير من * مىروى و نمىرود نقش تو از ضمير من بىتو اگر بيفكند دست غمت ز پا مرا * كيست در آن فتادگى غير تو دستگير من آيدم اين عجب كه چون مىنرسد به گوش تو * شب همه‌شب كه مىرسد تا به فلك نفير من در دل سخت تو نبود آه دل مرا اثر * آه كه آمد از قضا باز به سنگ تير من مرغ دلم اسير شد در قفس فراق تو * چند بود در اين قفس مرغ دل اسير من هر بصرى نمىتوان ديد جمال روى تو * بر صفتى كه بنگرد چشم دل بصير من گفتمش از جفاى تو بر دگرى كنم نظر * گفت به ناز « فرصتا » ! نيست دگر نظير من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2666 | سيد محمد باقر برقعى