بعد از آن ما ز هم جدا مانديم * هريكى سر نهاده بر راهى
نه مرا از تو اطلاعى بود * نه تو زان روز از من آگاهى
* *
در تلاش رسيدن دريا * سينه بر سنگ و خاك مىساييم
تا كه با اصل خويش پيونديم * كف به لب داده راه پيماييم
* *
اندر اين سيرگاه روزى چند * در چمنزارها شتابانيم
گاه ابريم و در هوا با ناز * خنگ كبر و غرور مىرانيم
* *
گاه شبنم شويم و در گلزار * بوسه از جان زنيم بر رخ گل
گاه شوييم عارض لاله * گاه بوييم طرّهء سنبل
* *
گه چو اشكى كه لغزد از مژهاى * بر رخ پهن دشت لغزانيم
گاه در اين مسير چند صباح * در دل ريگزار پنهانيم
* *
ولى آخر پس از همه احوال * بار ديگر ز خاك مىجوشيم
جامهاى را كه خويش دوختهايم * دير يا زود باز مىپوشيم
* *
بازهم در تلاش و در كوشش * تا به درياى بىكران ريزيم
بعد يكعمر رنج مهجورى * باز با يكدگر درآميزيم