دل تماشايى تو ، ديده تماشايى دل * من به فكر دل و خلقى به تماشاى من است
آنكه در راه طلب خسته نگردد هرگز * پاى پرآبلهء باديهپيماى من است
در راه تو
ما خيل گدايان كه زر و سيم نداريم * چون سيم نداريم ز كس بيم نداريم
هر مشكلى آسان شود از پرتو تصميم * اشكال در اين است كه تصميم نداريم
در راه تو دل خون شد و جانم به لب آمد * چيز دگرى لايق تقديم نداريم
پابند جنون دستخوش بند نگردد * ما حاجت بند و سر تسليم نداريم
تسليم تو گشتيم سراپا كه نگويند * در پيش محبّان سر تسليم نداريم
آزادى
آن زمان كه بنهادم سر بهپاى آزادى * دست خود ز جان شستم از براى آزادى
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را * مىدوم به پاى سر در قفاى آزادى
با عوامل تكفير صنف ارتجاعى باز * حمله مىكند دايم بر بناى آزادى
در محيط طوفانزاى ماهرانه در جنگ است * ناخداى استبداد با خداى آزادى
شيخ از آن كند اصرار بر خرابى احرار * چون بقاى خود بيند در فناى آزادى
دامن محبّت را گر كنى ز خون رنگين * مىتوان تو را گفتن پيشواى آزادى
« فرّخى » ز جان و دل مىكند در اين محفل * دل نثار استقلال ، جان فداى آزادى
موافق ثابتقدم
هرگز دلم براى كموبيش غم نداشت * آرى نداشت غم كه غم بيش و كم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم * هر ملّتى كه مردم صاحبقلم نداشت
در پيشگاه اهل خرد نيست محترم * هركس كه فكر جامعه را محترم نداشت
با آنكه جيب و جام من از مال و مى تهىست * ما را فراغتيست كه جمشيد جم نداشت
انصاف و عدل داشت موافق بسى ولى * چون « فرّخى » موافق ثابتقدم نداشت