تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2634

مساهمون:

ص٢٦٣٤
دل تماشايى تو ، ديده تماشايى دل * من به فكر دل و خلقى به تماشاى من است آنكه در راه طلب خسته نگردد هرگز * پاى پرآبلهء باديه‌پيماى من است

در راه تو

ما خيل گدايان كه زر و سيم نداريم * چون سيم نداريم ز كس بيم نداريم هر مشكلى آسان شود از پرتو تصميم * اشكال در اين است كه تصميم نداريم در راه تو دل خون شد و جانم به لب آمد * چيز دگرى لايق تقديم نداريم پابند جنون دستخوش بند نگردد * ما حاجت بند و سر تسليم نداريم تسليم تو گشتيم سراپا كه نگويند * در پيش محبّان سر تسليم نداريم

آزادى

آن زمان كه بنهادم سر به‌پاى آزادى * دست خود ز جان شستم از براى آزادى تا مگر به دست آرم دامن وصالش را * مىدوم به پاى سر در قفاى آزادى با عوامل تكفير صنف ارتجاعى باز * حمله مىكند دايم بر بناى آزادى در محيط طوفان‌زاى ماهرانه در جنگ است * ناخداى استبداد با خداى آزادى شيخ از آن كند اصرار بر خرابى احرار * چون بقاى خود بيند در فناى آزادى دامن محبّت را گر كنى ز خون رنگين * مىتوان تو را گفتن پيشواى آزادى « فرّخى » ز جان و دل مىكند در اين محفل * دل نثار استقلال ، جان فداى آزادى

موافق ثابت‌قدم

هرگز دلم براى كم‌وبيش غم نداشت * آرى نداشت غم كه غم بيش و كم نداشت در دفتر زمانه فتد نامش از قلم * هر ملّتى كه مردم صاحب‌قلم نداشت در پيشگاه اهل خرد نيست محترم * هركس كه فكر جامعه را محترم نداشت با آنكه جيب و جام من از مال و مى تهىست * ما را فراغتيست كه جمشيد جم نداشت انصاف و عدل داشت موافق بسى ولى * چون « فرّخى » موافق ثابت‌قدم نداشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2634 | سيد محمد باقر برقعى