اختيار
كيستم من ؟ هركه هستم از توام * هر زمان هرجا نشستم از توام
از تو و هم با تو بودن مهتريست * بىتو ، بر اورنگ شاهى ، كمترىست
پويش من را به من بگذاشتى * قيد نادانى ، ز من ، برداشتى
بينش و آزادى من پربهاست * هم اساس راحت و هم رنجهاست
رنج و راحت ذات خودبينانه است * ذات ، خود ، گه خويش و گه بيگانه است
هر زمان با خود شدم در كثرتم * چون شوم بيگانه از خود وحدتم
كثرت از پيوسته بودنها جداست * وحدت آن پويايى راه خداست
راه حق بىكژّى و بىحسرت است * راه گمراهان سراب و محنت است
اختيار من ز بيرون و درون * انتخاب اين دام ره شد ، نى فزون
رباعيات
هستى به نهان پرده راز است همه * سرتاسر زندگى مجاز است همه
با نور دل ، از درون حقيقت مىجوى * بيرون از تو ، شبى دراز است همه
* * *
از دايرهء كون و مكان صورت ماست * وز نايرهء ذات نهان سيرت ماست
اين وحدت اندام و روان ارج گذار * كز راز شگفت دوجهان ، فطرت ماست
* * *
سرگشته به دشت بىنهايت چه كند ؟ * گمرهشده ، بىنور هدايت ، چه كند ؟
تسليم قضا باش و توكل مىدار * تا لطف خداى تو ، نهايت چه كند ؟
* * *
خوبى ز پى تبحر انسان است * در شرق سخن ، ز زهد و از ايمان است
ايمان و كمال علم باهم مىجوى * اين هر دو ، دو روى سكه دوران است
* * *
زاهد به ثنا روضهء رضوان جويد * عابد به دعا ، ز رزق و درمان گويد
من سالك راه عارفى پُر سوزم * كاو ، فارغ از آن دو ، راه يزدان پويد
* * *