تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2611

مساهمون:

ص٢٦١١

راه خرد

گويى اندر گردش دور زمان * آنچه مىماند به‌جا از مردمان جلوه‌ها باشد ز قدر عقلشان * هرچه غير اوست ، فانى بىگمان اينكه انسان است اشرف در جهان * از تجلّيهاى موج عقل ، دان تارك انسان برد جام خرد * اين‌چنين گوهر در اين تارك سزد عقل چون بار و بدنها باربر * جمله تنها بار او را مىكشد گرچه مركوبان او را كثرت است * ليك ذات عقل خود بر وحدت است آدمى در كار و گردان ، كهكشان * تا به بار آيد خرد ، پرتوفشان گر در اين گهواره او پرورده شد * پرده بگشايد ز راز و رمزشان خواهد انسان دست بر هستى برد * لاجرم ، بايد خرد را ، پرورد هر زمان انسان به رازى پى برد * هم‌عنان عقل پرده بردرد شهپر پوياى شاهين خرد * اين زمان تا ماه و اختر مىپرد نيست راهى راست جز راه خرد * تا كه ره بر مقصد هستى برد علم و عقل از دورِ هستى پابه‌جاست * اين شرر در فطرت انسان بپاست عقل چون پويد به هستى مىرسد * علم گر كوشد به هر اوجى رساست چون بيايد مركب هستى به دست * عقل كل همگام كلّ عقلهاست دل به راه عشق مىپويد جهان * عقل جويد راه اسرار نهان آن شده سرگشته ، در شهر و ديار * اين به حيرت مانده در كون و مكان گر به ظاهر هريكى راهى روند * در طريقت بىگمان بر يك رهند