همه رستورانها پر از دختران * فروزندهتر هريك از اخترى
يكى بينى از شور و مستى به رقص * دگر يك غزلخوان چو رامشگرى
بهسوى ادارات اگر رو كنى * به هر گوشه بينى نكومنظرى
يكى قلبت آماج مژگان كند * زند بر دل از غمزهات خنجرى
به كارت يكى ديگر افسون كند * چنان چون كند مرد افسونگرى
خنك آن رئيسى كه در زير امر * از اين گلرخانش بود لشكرى
از اين دلبرانم يكى برده دل * كه باشد نكوتر ز هر دلبرى
منوّر رخش چون دل مؤمنى * كه چشمش سيه چون دل كافرى
هويدا تنش زيرآبى پرند * چو برگ گلى زير نيلوفرى
و يا زير برگ گلان كبود * ز سيماب بينى روان فرغرى
به رخسارهاش زلفكان سياه * چو زنگى كه از گل كند بسترى
عقيق لبش بر دهان چو شهد * چو قفلى ز ياقوت بر كوثرى
درختيست بارش همه دلبرى * چو نيكو درختى ، چه شيرين برى !
به گلگونه رخسارهاش چشم مست * چو بر ارغوانى طبق عبهرى
ابا اين همه حسن و لطف و جمال * بود نكتهسنجى ، سخنگسترى
هنرور اديبى خردپيشهاى * ز نسل اديبى ، زبان آورى
مرا آتش عشقش آنسان بسوخت * كه در نيستانى فتد آذرى
تو آهو نگر چون به غنج و دلال * بگيرد به نخجير شير نرى
ز مژگان زند بر دلش ناوكى * ز زلفش به گردن نهد چنبرى
از آنم كشد سوى او دل كه او * ز من هست پرمايهتر شاعرى
در اين نكتهاى هست ز اسرار صنع * كه نيكو نمودهست « صورتگرى »
« سوى خود كشيدهست تا بوده چرخ » * « گران ذرّهاى ، ذرّهء لاغرى »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2603
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٦٠٣