تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2606

مساهمون:

ص٢٦٠٦

وطن

مگر علاقه‌اى بدين آب و خاك نيست مرا * بگو علاقه در اين آب و خاك چيست مرا چه سفره‌اى كه مرا هيچ طعمه نيست در آن * چه ميهنى كه در آن هيچ علاقه نيست مرا تلاش روزى روزانه كى مجال دهد * كه هيچ فكر كنم كاين چه زندگىست مرا مرا كه آب گذشت از سر آب و خاك وطن * وجود يا عدمش در نظر يكيست مرا چه مستقل بود ايران و چه جزء مستملك * چه فرق مىكند از حيث و حال و زيست مرا وطن شود همه ويرانه يا بهشت برين * نتيجه در همه حالت گرسنگيست مرا

رئيس

شبى به واقعه ديدم رئيس را كه سرش * به من گران شده بيش از مواقع دگرش على الصّباح نرفتم اداره زين تشويش * كه چيست واقعه يا رب تو بگذران خطرش نرفته باز نرفتم اداره تا او رفت * از اين اداره و رستم به لطف حق ز سرش از آن فرارىام از هرچه افسر است و رئيس * كه نيست جز به حقارت به‌سوى من نظرش چسان نگاه به من مىكند نمىدانى * همان نگاه كه خربنده مىكند به خرش چنان نگاه بهمن مىكند كه پندارى * كه سالها پدرم بوده نوكر پدرش هم از رئيس تبرّا و سرگرانى او * هم از رياست و آن گيرودار و دردسرش

چرخ مىخواهم نگردد

تا تمام مرزها ، ملغى در اين عالم نگردد * راحت از اين جنگ و خونريزى بنىآدم نگردد پيشوا بازى و دولت‌سازى و سلطان‌نوازى * گر نباشد هيچ عيشى در جهان ماتم نگردد چرخ عالم گر بدين‌ترتيب مىگردد منظم * نظم مىخواهم نباشد ، چرخ مىخواهم نگردد يا بگردد يا نگردد در عمل تبعيض تا كى * چرخ دون معنى ندارد هم بگردد هم نگردد