تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2586

مساهمون:

ص٢٥٨٦

خزان عمر

مهاجرهاى پرواز شبانه * سفير سرزمين اشك و داغند غزل‌گويان پا از گُل كشيده * قفس‌آلودگانى ، بىدِماغند
* *
نى شيون زد داغ جدايى * زبان شعله‌هايش دود دارد پرستوى نگاه چشم جادو * پيام طنز جان‌فرسود دارد
* *
پريشان برگ آب بركه بر لب * سرانگشت چرا من ؟ مىنشاند نسيم موج با لحنى خروشان * ستم سوز خزان را مىجهاند
* *
ز سرماى ملال‌انگيز ، بلبل * در غوغا به روى كام بسته ز بيم داغكاوانِ ستم‌توز * گل پرواز پر ، در دل شكسته
* *
جهان دشتى پر از وحش و دقايق * در آن صيدافكنى طرفه كمند است هرآن گل قطره‌اى نوشيد زين دشت * به ترفندى اسير دام و بند است

پاى شكسته

اى پاى شكسته ناتوانم نكنى * جان‌سوختهء تلاش نانم نكنى با دشمن خويش مىستيزد « فاخر » * خار از گل دوست سهم جانم نكنى

مينوى دل

دل شكاف آن نكته كز وى لب رفوست * پاى خست آن دل كه در زنجير موست صيرفى كو تا بسنجد گوهرم * مكتب « فاخر » رواق پرس‌وجوست

دامن مكش

از ابر جگر ، به چهره مىبارد اشك * در مزرع روى دانه مىكارد اشك دامن مكش از ترنّم پويايش * كز نقش پرند جلوه‌ها دارد اشك