تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2585

مساهمون:

ص٢٥٨٥

چراغ انجمن

تا لب از تب‌خالهء داغ محبّت سوختيم * بر سر بازار هستى نقد جان بفروختيم شمع راه دوستداران ادب گشتيم ما * پايمردى بين كه از سوز محبّت سوختيم تا برآمد از افق خورشيد تابان سخن * ما ز خودسوزى چراغ انجمن افروختيم گرم‌طبعى بين كه در گنجينهء دل جاودان * عقد مرواريد تر ، از نكته‌سنجى توختيم چون صدف از رعد و برق ابر دريادل شديم * تا ز درياى سخن عقد گهر اندوختيم شهوت شهرت نصيب پست‌طبعانى كه ما * طوطىآسا ، نكته‌هاى نغزشان آموختيم « فاخر » از باريك‌بينيهاى طبع موشكاف * هر شكافى در سخن افكند دشمن دوختيم

آشيان سوخته

چند روزى گوش احساسم نچيد * از سرود مهر تو آوازه‌اى چند روزى تيغ رنگ‌آلود دل * برنخورد از جوهر پردازه‌اى
* *
رفتم و رفت از خشونتهاى خصم * از سرود التهاب زندگى شعلهء لبهاى تنها سوخته * بست اوراق كتاب زندگى
* *
بازگو اى آشيان سوخته * از گناه رفته ، از رنج و ملال بازگو از لاله‌رويان شهيد * بازگو از پايمردى از كمال
* *
تلخ و شيرين قصّه‌ها دارد به دل * فرصت حاليست گر افشا كنى رويداد دلخراش جنگ را * با زبان سوز ، بر لب وا كنى
* *
داغهاى تركش خمپاره‌ها * نيروى صبر و قرارم مىكُشد تيربار جان‌شكاف ميگ‌ها * سوسوى فانوس تارم مىكُشد
* *
گرچه اين آلونك موشك‌زده * سوخت در آغازهء پيكارها باز گر فرصت به دست آيد ، همه * اسوه‌ايم از نيروى ايثارها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2585 | سيد محمد باقر برقعى