تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2584

مساهمون:

ص٢٥٨٤

اوراق برهان

با كاروانى يار من يك كاروان جان مىرود * دور انتظارى برده جان ، از تن چه آسان مىرود من ماندم و عمرى مگر مُهر گره خوردِ زبان * يا رب سخن چون بر لب از ، جان رفته انسان مىرود هيهات باور چون كند بر درد جان‌سوزم رقيب * همراه دل با دل‌ستان اوراق برهان مىرود بستم به اشكم راه او شايد بگرداند سفر * گفتم مرو ، گفتا بهل ، دل از تو مهمان مىرود دوشم به خطّى زد رقم آن آشيان سوزم كه : « هان * بنويس چون تنها تو را اوقات هجران مىرود » برگ شقايق چيده‌اى در نامه پنهان ساختم * گفتم : به دور از چشم تو اوقات اين‌سان مىرود با آنكه مىريزد خزان گلبرگ شادابم به پا * « فاخر » به سر در راه او ، دل‌بسته پيمان مىرود

شكست

حريم دل تهى ماند و صنم كو * صنم را جز حريم دل ، حرم كو تكاورها قره مست لقايند * سيه‌برگان ، قره‌نىهاى غم كو صلاى مردهء تكبير ما را * مگر جانى دهد عيساى دم كو شكسته پاى رفته اى رقيبان * به همدردى رفيقى هم‌قدم كو برآنم تا صفا بخشم گل رو * در اين ابر عقيم ديده ، نم كو شكست از درد ميناى وجودم * دگر دستى براى بستِ همّ كو به تنها با سلول خود قرينم * هماغوشى در اين مهد الم كو به كانون سكوت‌آلود شعرم * بلندآوازه‌اى ز اهل‌قلم كو شكوه انجمن پژمرد ، « فاخر » * سخن را حسب‌وحالى مغتنم كو