تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2579

مساهمون:

ص٢٥٧٩
بالاتر از همه به شكوه و غرور و ناز * سر بركشيده قلّهء الوند چون عقاب تا صيد خويش را كه خداوند زندگىست * چون تاجى از طلا بربايد ز آفتاب
* *
سيمرغ‌وار خفته در آن كهنه آشيان * منقار او فروشده در سينهء قرون عنقاى تيز پرّ گذشت زمانه را * بشكسته پرّوبال به سرپنجهء سكون
* *
بر خاك ، پا فشرده و ، برابر ، سوده سر * با باد داده دست و ، باختر گشوده چشم كولاك برف و باد نيفكنده‌اش ز پاى * غوغاى رعد و برق ، نياورده‌اش به خشم
* *
بس عكسها از آنكه در آويز ديدگان * افتاده و شكسته و گم گشته زير خاك او همچنان به گنبد گردون ، كشيده سر * آرام و بىتفاوت و سنگين و سهمناك
* *
شهر از فراز كوه ، شده زير پاى و پست * پشت مهى نهان ز بخار و غبار و دود پهناور افق زده بر دور آن حصار * افتاده خاكسار در آن حلقهء كبود
* *
دندانه‌هاى كوه به كام كبود چرخ * دندان‌نما چو مرگ به دنياى زندگان كمياب زندگى به دل سنگها چو لعل * يا چشمه‌اى كه از دل سنگى شود روان
* *
مردان كوه با قدم و عزم استوار * تنها روان به اوج و روانها رها ز پست لبريز گونه‌ها ز مى ناب زندگى * وز بوى عطر وحشى گلهاى كوه مست

پرستو

فرود آييد اى مرغان خوشخوان * كه با كار شما كارى ندارم تبهكارى بود آزار مرغان * من آهنگ تبهكارى ندارم
* *
سيه پوشيده‌ايد و در جهان نيست * به بالاى سياهى رنگ ديگر به فكر دانه‌ايد و غير از آن نيست * كسى را در جهان آهنگ ديگر
* *