تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2580

مساهمون:

ص٢٥٨٠
به روى جلگه‌هاى سبز و خرّم * بجنبيد و بجوشيد و بخوانيد طبيعت نيست هستىبخش هردم * در اين دم قدر هستى را بدانيد
* *
ببينيد آن سيه‌ابر خروشان * كه از كهسار مىآيد به بالا به هنگام دگر با باد و باران * پريشان مىكند جمع شما را
* *
بخوانيد اى شگفتيهاى هستى * كه آواز شما جان مىفزايد مرا چون خود بياموزيد مستى * كه هشيارى ، تباهم مىنمايد
* *
به درياى لطيف جو برانيد * بپيماييد اقطار فضا را به وجد آييد و بال‌وپر فشانيد * به رقص آريد ذرّات هوا را
* *
شماييد آن سبك‌روحان چالاك * كه در اوج فضا ، ره مىسپاريد بسان ما ، نمىلوليد در خاك * وز اين آلودگيها بركناريد
* *
سحر ، كاين مرغ زرّين‌بال زيبا * فراز آسمان ، پر مىگشايد بسان جوجگان خود ، شما را * به هر سويى هدايت مىنمايد
* *
به طرف كشتزاران ، بينم از دور * به صد شوق و شعف در جست‌وخيزيد ندانم از من مشتاق و مهجور * چرا بيهوده زين‌سان مىگريزيد ؟ !
* *
ز دانشهاى گوناگون انسان * ندانستم حقيقت در جهان چيست شما با اين صداهاى پريشان * به من گوييد كاين راز نهان چيست

رؤياى عشق

سالها رفت و خاطراتى چند * از دلم رخت برنبسته هنوز رفته و در دل از تصوّر او * سايه مبهمى نشسته هنوز