تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2577

مساهمون:

ص٢٥٧٧

لوح دل

خيز اى پسر ز وقت طرب استفاده كن * فرصت به دست تا كه بود ، فكر باده كن باطل گذشت عمر ، به هشيارىام بسى * بگذشته را به دور پياپى اعاده كن هر در كه غير ميكده بر روى ما ببند * زانجا درى ز مهر برويم گشاده كن گمراه مىكند خرد و هوش مرد را * ما را بيا و زين خر شيطان پياده كن خواهى كه بر تو سخت جهان سست بگذرد * رو شكر بر هرآنچه خداوند داده كن در بزم جمع شمع صفت روشنى ببخش * يعنى ز سوز خويش به مردم افاده كن چون دستگير كردهء خود گرددت به دهر * تا دست مىرسد نظرى بر فتاده كن « غيرت » بشوى لوح دل از هرچه غير دوست * دل را ز نقش غير رخ دوست ساده كن

گناه من

چشمانت اى جوان چو به هم كرد بندوبست * پيرانه سر ز مى چو منى توبه را شكست عاشق به روى خوبم و اينم بود گناه * اين شور در سرم به خدا بوده از الست هر چيز داشتم همه از دست داده‌ام * جز مهر دوست كان نتوانم دهم ز دست تا بر نشانه تير نگاهش فرونشست * دل را ربود و گفت كه اين است ناز شست گم كرده بود طاير دل راه آشيان * آخر به بام خانهء آن بىنشان نشست گفتم كه پيرم و ندهم دل دگر به كس * تقدير بود و رشتهء تدبير را گسست فرق است در ميانهء ما و فقيه شهر * او خودپرست باشد و ماييم حق‌پرست كبر و منى مجوى دلا پيش عارفان * كان مست باده بهتر از اين كز غرور مست قيد است كفر و رستن از اين قيد مشكل است * « غيرت » هرآن‌كه جست از اين دام قيد رست