تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2574

مساهمون:

ص٢٥٧٤
جهان اگرچه به كام كسى نگشته هنوز * به كام من شود ار كام از تو برگيرم به انتظار نسيمى ز زلف تو همه‌شب * نشسته‌ام كه مگر دامن سحر گيرم به هركجا كه نهى پاى از پىات به سراغ * به پاى جهد روم ره به رهگذر گيرم به جستجوى تو روز و شبم گذشت و نماند * مجال آنكه من از خويشتن خبر گيرم در آرزوت رها گر شوم ز قيد حيات * يقين مراست كه در ملك جان مقر گيرم چو دل به زلف تو داده‌ست دست پيمان را * نشايد آنكه روم دلبرى دگر گيرم چو چهر من همه تفسير عشق كرده بيان * حديث هجر همان به كه مختصر گيرم به « غيرت » ار نظرى افكنى ز روى وفا * ز فيض آن نظر از شوق مجد و فر گيرم

دلنامه

خشك چوب و خشك سيم و خشك پوست * از كجا مىآيد اين آواز دوست شبى تار و من و يار و دل و تار * فتاد اين جمله را باهم سروكار شب تارى ، ولى روشن‌تر از روز * سپهر سازگار و بخت فيروز كسى را گر به دل ذوق سماعيست * فروغ زهره‌اش در دل شعاعيست شب تار ار بود با تار و با يار * خوش آن‌كس را كه مىباشد شبش تار من و دلدار لب بربسته از شرم * ميان تار و دل شد گفتگو گرم چنين محفل چو راه اهرمن نيست * دل و دلدار هرجا هست من نيست ببايد شست از اين من گفتنم لب * خطا گفتم نه من بودم در آن شب سراپا دل شدم ما و منى رفت * چو يزدان جلوه كرد اهريمنى رفت دل شب بود و چشم و گوش دل باز * به روى يار و بر آهنگ آن ساز برون شد هوش دل يكباره از سر * ز روى دلبر و آن صوت دلبر گرفت آن تار از دلدار و دل ، دل * به پيوست آن دو دل را بىفواصل دل و دل تار را تأييد كردند * همان عهد كهن تجديد كردند ميان تار و دل رازى نهان بود * از آن آهنگ اشاراتى ميان بود سخن را تار چون تقرير كردى * دل آن را يك‌به‌يك تفسير كردى دل ار چه گفتگو را مستتر داشت * بر اهل دل ز راز دل نظر داشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2574 | سيد محمد باقر برقعى