جهان اگرچه به كام كسى نگشته هنوز * به كام من شود ار كام از تو برگيرم
به انتظار نسيمى ز زلف تو همهشب * نشستهام كه مگر دامن سحر گيرم
به هركجا كه نهى پاى از پىات به سراغ * به پاى جهد روم ره به رهگذر گيرم
به جستجوى تو روز و شبم گذشت و نماند * مجال آنكه من از خويشتن خبر گيرم
در آرزوت رها گر شوم ز قيد حيات * يقين مراست كه در ملك جان مقر گيرم
چو دل به زلف تو دادهست دست پيمان را * نشايد آنكه روم دلبرى دگر گيرم
چو چهر من همه تفسير عشق كرده بيان * حديث هجر همان به كه مختصر گيرم
به « غيرت » ار نظرى افكنى ز روى وفا * ز فيض آن نظر از شوق مجد و فر گيرم
دلنامه
خشك چوب و خشك سيم و خشك پوست * از كجا مىآيد اين آواز دوست
شبى تار و من و يار و دل و تار * فتاد اين جمله را باهم سروكار
شب تارى ، ولى روشنتر از روز * سپهر سازگار و بخت فيروز
كسى را گر به دل ذوق سماعيست * فروغ زهرهاش در دل شعاعيست
شب تار ار بود با تار و با يار * خوش آنكس را كه مىباشد شبش تار
من و دلدار لب بربسته از شرم * ميان تار و دل شد گفتگو گرم
چنين محفل چو راه اهرمن نيست * دل و دلدار هرجا هست من نيست
ببايد شست از اين من گفتنم لب * خطا گفتم نه من بودم در آن شب
سراپا دل شدم ما و منى رفت * چو يزدان جلوه كرد اهريمنى رفت
دل شب بود و چشم و گوش دل باز * به روى يار و بر آهنگ آن ساز
برون شد هوش دل يكباره از سر * ز روى دلبر و آن صوت دلبر
گرفت آن تار از دلدار و دل ، دل * به پيوست آن دو دل را بىفواصل
دل و دل تار را تأييد كردند * همان عهد كهن تجديد كردند
ميان تار و دل رازى نهان بود * از آن آهنگ اشاراتى ميان بود
سخن را تار چون تقرير كردى * دل آن را يكبهيك تفسير كردى
دل ار چه گفتگو را مستتر داشت * بر اهل دل ز راز دل نظر داشت