تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2572

مساهمون:

ص٢٥٧٢
چون اشگ واپسين شفق بر مزار روز * اشكى به گور خاطره‌هاى شباب ريخت وانگاه بوسه بر لب جام شراب زد * گويى بر آتش دل ديوانه آب ريخت
* *
من بىشبان تيره به ويرانه‌هاى غم * دنبال ماهتاب رخ او شتافتم ليكن به آسمان خيالات سينه‌سوز * جز ابر درد و ماتم ، چيزى نيافتم
* *
بر ماسه‌هاى ساحل سوزان آرزو * پيداست جاى پاى زنى مست و ناشناس پيداست جاى پاى زنى كز سراب عشق * با خنده سوى من شد و بگريخت با هراس

هنوز

مرغ شب خوابيد و با ياد تو بيدارم هنوز * ديده نابينا شد و مشتاق ديدارم هنوز چشمه‌ها خشكيد و درياها ز موج افتاد ليك * اشك ، مىريزد ز چشمان گهربارم هنوز سخت‌جانى بين كه با اين جسم در خون غوطه‌ور * با رقيبان سبكسر گرم پيكارم هنوز گر نبودش بيم من ، گلچين ز شاخت چيده بود * پس چرا اى آتشين گل در برت خوارم هنوز من كه مانند پرستو عاشق آزادىام * از چه در زنجير گيسويت گرفتارم هنوز غوطه خوردم سالهاى سال در درياى اشك * وه كه مىسوزد ز آتش ، جسم تب‌دارم هنوز چون نهادم رخ به گيسوى تو هنگام وداع * مانده آن چين و شكن بر روى رخسارم هنوز بر شب « غوغا » مخند اى مه ، كه مىبخشد فروغ * كوكب اشك درخشان ، بر شب تارم هنوز