چون اشگ واپسين شفق بر مزار روز * اشكى به گور خاطرههاى شباب ريخت
وانگاه بوسه بر لب جام شراب زد * گويى بر آتش دل ديوانه آب ريخت
* *
من بىشبان تيره به ويرانههاى غم * دنبال ماهتاب رخ او شتافتم
ليكن به آسمان خيالات سينهسوز * جز ابر درد و ماتم ، چيزى نيافتم
* *
بر ماسههاى ساحل سوزان آرزو * پيداست جاى پاى زنى مست و ناشناس
پيداست جاى پاى زنى كز سراب عشق * با خنده سوى من شد و بگريخت با هراس
هنوز
مرغ شب خوابيد و با ياد تو بيدارم هنوز * ديده نابينا شد و مشتاق ديدارم هنوز
چشمهها خشكيد و درياها ز موج افتاد ليك * اشك ، مىريزد ز چشمان گهربارم هنوز
سختجانى بين كه با اين جسم در خون غوطهور * با رقيبان سبكسر گرم پيكارم هنوز
گر نبودش بيم من ، گلچين ز شاخت چيده بود * پس چرا اى آتشين گل در برت خوارم هنوز
من كه مانند پرستو عاشق آزادىام * از چه در زنجير گيسويت گرفتارم هنوز
غوطه خوردم سالهاى سال در درياى اشك * وه كه مىسوزد ز آتش ، جسم تبدارم هنوز
چون نهادم رخ به گيسوى تو هنگام وداع * مانده آن چين و شكن بر روى رخسارم هنوز
بر شب « غوغا » مخند اى مه ، كه مىبخشد فروغ * كوكب اشك درخشان ، بر شب تارم هنوز