عيد ما شيون عفريت تباهيهاست * در كف خشم خروشندهء انسانى
بنگر بر رخ اين بتكدهء خاموش * نقشهاييست ، همه مظهر حيرانى
از هوسهاى سياه پسر ارباب * نقش جان دادن بس دختر دهقانى
از تبهكارى خانهاى جنايتكار * نقش عريانى اطفال لرستانى
ملّتى گرسنه خوابيده به روى گنج * از ستمكارى عمّال بريتانى
گشته بازيچهء اشراف سيهفرجام * دين و آزادى و آيين نياكانى
عدّهاى مست ز خون دل محرومان * همهشب در طرب و لذّت حيوانى
يك طرف گوش فرا داده به موسيقى * با بتانى همه آيينهء فتّانى
عدّهاى كرده به آغوش سگان مأوا * در زمستان ز غم بىسروسامانى
يك طرف دختر زيباى فلان الملك * شب تحويل ، به لندن شده مهمانى
ليكن آن دختر آزرده دل زحمت * خسته و گرسنه ، جان داده ز بىنانى
عيد ما با غم اين فقر ، چو نادانيست * كه رود با سر بىموى به سلمانى
* *
تا به كى خواندن و در گوش فرو كردن * ملّت گرسنه را حكمت لقمانى ؟
چند آن طفل دلافسرده براى قوت * بدود چون سگ ولگرد خيابانى ؟
تا كى از فقر سيهچهره زنى محروم * بنهد عفّت خود را به گروگانى ؟
تا به كى در دل هر باديه سرگردان * زارع و فعله چنان ، غول بيابانى ؟
تا به كى جاى غذا از سر ناچارى * خون حيوان بخورد كودك كرمانى ؟
بهر توصيف چنين پرده ، بود عاجز * طبع طوفانى خاقانى و قاآنى
بهر تصوير چنين صحنه بود لرزان * كِلك افسون نَفَس و پرهنر مانى
در پى اين همه ناكامى مرگآميز * در پى اين همه اندوه و پريشانى
پشت اين صحنهء آرام غبارآلود * زير خاكستر اين آتش پنهانى
پردههاييست كه مىبينم و مىبينى * رازهاييست كه مىدانم و مىدانى
چشمان سياه
آنكس كه عاشق رخ ماه تو نيست ، كيست ؟ * قربانى دو چشم سياه تو نيست ، كيست ؟