تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2569

مساهمون:

ص٢٥٦٩
عيد ما شيون عفريت تباهيهاست * در كف خشم خروشندهء انسانى بنگر بر رخ اين بتكدهء خاموش * نقشهاييست ، همه مظهر حيرانى از هوسهاى سياه پسر ارباب * نقش جان دادن بس دختر دهقانى از تبهكارى خان‌هاى جنايتكار * نقش عريانى اطفال لرستانى ملّتى گرسنه خوابيده به روى گنج * از ستمكارى عمّال بريتانى گشته بازيچهء اشراف سيه‌فرجام * دين و آزادى و آيين نياكانى عدّه‌اى مست ز خون دل محرومان * همه‌شب در طرب و لذّت حيوانى يك طرف گوش فرا داده به موسيقى * با بتانى همه آيينهء فتّانى عدّه‌اى كرده به آغوش سگان مأوا * در زمستان ز غم بىسروسامانى يك طرف دختر زيباى فلان الملك * شب تحويل ، به لندن شده مهمانى ليكن آن دختر آزرده دل زحمت * خسته و گرسنه ، جان داده ز بىنانى عيد ما با غم اين فقر ، چو نادانيست * كه رود با سر بىموى به سلمانى
* *
تا به كى خواندن و در گوش فرو كردن * ملّت گرسنه را حكمت لقمانى ؟ چند آن طفل دل‌افسرده براى قوت * بدود چون سگ ولگرد خيابانى ؟ تا كى از فقر سيه‌چهره زنى محروم * بنهد عفّت خود را به گروگانى ؟ تا به كى در دل هر باديه سرگردان * زارع و فعله چنان ، غول بيابانى ؟ تا به كى جاى غذا از سر ناچارى * خون حيوان بخورد كودك كرمانى ؟ بهر توصيف چنين پرده ، بود عاجز * طبع طوفانى خاقانى و قاآنى بهر تصوير چنين صحنه بود لرزان * كِلك افسون نَفَس و پرهنر مانى در پى اين همه ناكامى مرگ‌آميز * در پى اين همه اندوه و پريشانى پشت اين صحنهء آرام غبارآلود * زير خاكستر اين آتش پنهانى پرده‌هاييست كه مىبينم و مىبينى * رازهاييست كه مىدانم و مىدانى

چشمان سياه

آن‌كس كه عاشق رخ ماه تو نيست ، كيست ؟ * قربانى دو چشم سياه تو نيست ، كيست ؟