آنكس كه با مسرّت بسيار ، غوطهور * در خون خود ، ز تير نگاه تو نيست ، كيست ؟
آنكس كه از اوايل شب تا به صبحدم * بيدار مانده ، چشمبهراه تو نيست ، كيست ؟
گفتى نظر به عاشق مسكين بود گناه * آنكس كه مبتلاى گناه تو نيست ، كيست ؟
اى آفت جوانى و دل ، آنكه همچو من * عمرش نثار عشق و تباه تو نيست ، كيست ؟
دنبال وصل و مهر تو آنكس كه روز و شب * بىجان فتاده بر سر راه تو نيست ، كيست ؟
موى تو لشكريست جهانگير و آنكه خود * محبوس قيد و بند سپاه تو نيست ، كيست ؟
« غوغا » ست عاشق تو و اين خود مسلّم است * آنكس كه عاشق رخ ماه تو نيست ، كيست ؟
وداع
چمنها ، دشتها ، گلهاى صحرايى ، خداحافظ * سمنها ، لالهها ، ياران برنايى ، خداحافظ
نواها ، نغمهها ، فريادهاى در گلو مرده * اسير ظلمت و آلام دنيايى ، خداحافظ
سهتار نالهپردازم كه چون تار دلم ، سيمت * ز هم بگسسته از اندوه تنهايى ، خداحافظ
پريشان مادر محزون ، كه بهر ديدنم زين پس * به گورستان دورافتاده مىآيى ، خداحافظ
الا اى دختر كولى ، كه با آن ديدهء وحشى * عروس شعر افسونكار « غوغا » يى ، خداحافظ