تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2570

مساهمون:

ص٢٥٧٠
آن‌كس كه با مسرّت بسيار ، غوطه‌ور * در خون خود ، ز تير نگاه تو نيست ، كيست ؟ آن‌كس كه از اوايل شب تا به صبحدم * بيدار مانده ، چشم‌به‌راه تو نيست ، كيست ؟ گفتى نظر به عاشق مسكين بود گناه * آن‌كس كه مبتلاى گناه تو نيست ، كيست ؟ اى آفت جوانى و دل ، آنكه همچو من * عمرش نثار عشق و تباه تو نيست ، كيست ؟ دنبال وصل و مهر تو آن‌كس كه روز و شب * بىجان فتاده بر سر راه تو نيست ، كيست ؟ موى تو لشكريست جهانگير و آنكه خود * محبوس قيد و بند سپاه تو نيست ، كيست ؟ « غوغا » ست عاشق تو و اين خود مسلّم است * آن‌كس كه عاشق رخ ماه تو نيست ، كيست ؟

وداع

چمنها ، دشتها ، گلهاى صحرايى ، خداحافظ * سمنها ، لاله‌ها ، ياران برنايى ، خداحافظ نواها ، نغمه‌ها ، فريادهاى در گلو مرده * اسير ظلمت و آلام دنيايى ، خداحافظ سه‌تار ناله‌پردازم كه چون تار دلم ، سيمت * ز هم بگسسته از اندوه تنهايى ، خداحافظ پريشان مادر محزون ، كه بهر ديدنم زين پس * به گورستان دورافتاده مىآيى ، خداحافظ الا اى دختر كولى ، كه با آن ديدهء وحشى * عروس شعر افسون‌كار « غوغا » يى ، خداحافظ
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2570 | سيد محمد باقر برقعى