تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2567

مساهمون:

ص٢٥٦٧
ز ازل تا ابد از ملك وجود * چه همىكاست گر اين ذرّه نبود ؟ خوش‌ترين دم كه در عالم ديدم * به همين بازپسين دم ديدم زان كه دارم ز جهان مىگذرم * از سر كون و مكان مىگذرم به حيات اين‌قدرم زهر در است * كه ممات و سكراتم شكر است اى خوشا بار دگر گنج عدم * اى خوش آن عالم بىرنج و الم اى خوش آن جايگه خواب ابد * كه تن از محنت جان بازرهد بستر راحت و آغوش وفا * آخرين جاى اميد ضعفا سر راه ابد اى تيرهء خاك * آستان عدم از تودهء خاك بوى تو راحت جان مىبخشد * عطر گلزار جنان مىبخشد اى مرا مادر با مهر و وفا * آمدم سوى تو بازو بگشا آمدم داغ به دل ، خون به جگر * از سيه‌كارى فرزند بشر سايهء بال تو خرّم‌جاييست * بهترين منزل و خوش مأوايىست قدرت ظلم بدانجا نرسد * به كسى دست تعدّى نرسد ذلّت و ضعف به هم توأم نيست * ستم طالع وارون هم نيست مرحبا از مَنَت اى طرفه مقام * بر تو اى حفرهء تاريك سلام

تحيّر

گم شد رهم به دشت نشان قدم كجاست * فرسوده شد قدم ز تكاپو حرم كجاست آن را كه خيمه در طلب او برون زديم * بهر خدا بگو كه سواد خيم كجاست بال‌وپرم به ساحت بيگانه پاك ريخت * آن شاخسار انس كه سويش پرم كجاست مشگين ستارگان شبم ، طعنه مىزنند * شمشير برق‌زاى شه صبحدم كجاست اين رهبران به نقطهء لا ادرىام برند * دستى ز دستگير مروّت‌شيم كجاست تفسير وحى و باطن تنزيل گو مخوان * ما را سر مباحث پرپيچ‌وخم كجاست شوريده را كه باز نداند سر از قدم * امكان فحص و بحث حدوث و قدم كجاست كيهان زبون ز قوّهء بىمشعر قضاست * كس را مجال دم زدن از بيش‌وكم كجاست جسم ضعيف را به ره سيل حادثات * دست ستيز و قدرت لا و نعم كجاست در كشور وجود به جايى نرفت راه * آن ره كه مىرود به ديار عدم كجاست