هذيان
اينكه بينم عجبا حال تب است ؟ * يا تصاوير هيولاى شب است ؟
اخترانند سوى من نگران * بهر جان دادن من منتظران ؟
شمع تابوت من مسكين است * اينكه مىبينم يا پروين است ؟
از چه آفاق چنين مانده خموش * پاى تا سر شده گويى همه گوش
مرگ يك شاعر پندارپرست * مگر اين پايه تماشايى هست ؟
نايد اين بار چه بر ماه افتاد * راهگمكرده مگر چاه افتاد ؟
وزچهرو مانده عوالم مبهوت ؟ * زير و بالا همه يك بهت و سكوت
باز اين صحنهء خوباب اندوه * باز يك فاجعهء خونآلود
نيست در كون صدايى مطلق * بجز از نالهء مرغ ياحق
كه فرومىرود اندر جگرم * سخت برّنده چو يك نيشترم
مىربايد ز من آرام و قرار * خواب از ديده قرار از دل زار
برو اى مرغ ، چنين داد مكن * اين همه بيهُده فرياد مكن
كه ندارد سر مويى تأثير * مرغ احمق ، پى كار خود گير
كاندر اين ساحت گيتى حق نيست * آنچه تو مىطلبى مطلق نيست
* *
حق ز ويرانهء ما بيرون است * بلكه در چاه عدم وارون است
حق كجا ؟ گوش فرا دار و ببين * روى گيتى همه آه است و انين
آتش قهر برافروختهاند * خانمان ضعفا سوختهاند
آنچه بر تودهء غبرى گذرد * دودش از طارم اعلى گذرد
آتش و خون به زمين حكمرواست * قدرت قاهر حقّ تو كجاست ؟
حق كجا ؟ رو در افسانه مزن * آتشم بر دل ديوانه مزن
مپسند اين همه آزار مرا * بس كن اى مرغك بيهودهسرا
* *
آه اى جلوهگه ذات قدم * ساعتى باش كه تا من برسم
اى بسا ناله كه آنجا نرسيد * دردى از تو به مداوا نرسيد
من كنون مىرسمت خويش به پا * اى معلّا وطن كبر و ريا