تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2565

مساهمون:

ص٢٥٦٥

هذيان

اينكه بينم عجبا حال تب است ؟ * يا تصاوير هيولاى شب است ؟ اخترانند سوى من نگران * بهر جان دادن من منتظران ؟ شمع تابوت من مسكين است * اينكه مىبينم يا پروين است ؟ از چه آفاق چنين مانده خموش * پاى تا سر شده گويى همه گوش مرگ يك شاعر پندارپرست * مگر اين پايه تماشايى هست ؟ نايد اين بار چه بر ماه افتاد * راه‌گم‌كرده مگر چاه افتاد ؟ وزچه‌رو مانده عوالم مبهوت ؟ * زير و بالا همه يك بهت و سكوت باز اين صحنهء خوباب اندوه * باز يك فاجعهء خون‌آلود نيست در كون صدايى مطلق * بجز از نالهء مرغ ياحق كه فرومىرود اندر جگرم * سخت برّنده چو يك نيشترم مىربايد ز من آرام و قرار * خواب از ديده قرار از دل زار برو اى مرغ ، چنين داد مكن * اين همه بيهُده فرياد مكن كه ندارد سر مويى تأثير * مرغ احمق ، پى كار خود گير كاندر اين ساحت گيتى حق نيست * آنچه تو مىطلبى مطلق نيست
* *
حق ز ويرانهء ما بيرون است * بلكه در چاه عدم وارون است حق كجا ؟ گوش فرا دار و ببين * روى گيتى همه آه است و انين آتش قهر برافروخته‌اند * خانمان ضعفا سوخته‌اند آنچه بر تودهء غبرى گذرد * دودش از طارم اعلى گذرد آتش و خون به زمين حكمرواست * قدرت قاهر حقّ تو كجاست ؟ حق كجا ؟ رو در افسانه مزن * آتشم بر دل ديوانه مزن مپسند اين همه آزار مرا * بس كن اى مرغك بيهوده‌سرا
* *
آه اى جلوه‌گه ذات قدم * ساعتى باش كه تا من برسم اى بسا ناله كه آنجا نرسيد * دردى از تو به مداوا نرسيد من كنون مىرسمت خويش به پا * اى معلّا وطن كبر و ريا