تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2548

مساهمون:

ص٢٥٤٨
حميد عاملى شاعر و گوينده توانا و پرتلاش ، انجمن را اداره مىكند . خانم غزل تاكنون به تأليف و طبع و نشر چند اثر توفيق يافته است : دلخاسته‌ها - دلخواسته‌ها ( مجموعه شعر ) ، خانهء ام ابيها ، آدمكها ، بر بالهاى پرواز ، دوست ناديده ، و از آخرين آثارش كتاب قلمها و سايه‌ها را بايد نام برد .

سكوت تو

به يُمن مرحمت ابرهاى عصيانى * تو آن شقايق سرخى كه زنده مىمانى به شيوه‌هاى نگاه تو آشنا هستم * هزار قصّهء هرگز نگفته ، مىدانى صداى ريزش مهتاب و رويش برگ است * كه سبز مىچكد از آسمان حيرانى من از ترنّم و آواز برگ مىفهمم * نسيم را تو به اندام باغ مىرانى تو آن گلى كه گلابت چكد ز مژگانها * به شمع بيهده سوز شكسته مىمانى كنار پنجرهء شب دو دست ويرانگر * دميده تا كه بهارت كشد به ويرانى بلور مىشكنى در نگاه و مىبينى * برُسته بر مژه‌هايت غرور ايرانى به گاه دلهرهء تلخ نامراديها * تو در سكوت هزاران غريو پنهانى سكوت توست سكوتى چو كاشى مسجد * نماز با لب بسته شكسته مىخوانى سرود نم‌نم باران به روى آيينه * يقين من به شك افتد تو اين و يا آنى ؟ محبّت ار كه نميرد ، تو هم نمىميرى * براى نسترن خسته چشم گريانى گل كوير چه داند ز آب يا آبى ؟ * مگر به خواب ببيند زلال بارانى محبّت تو كويرى است داغ و رعب‌آور * « غزل » بخوان گل تشنه بهاش ارزانى !

گرگ درون و برون

گرگى نشسته در درون من آهسته مىجود * الماس باطنم ، كه زلال است و بىغش است آب دهان زهرى او ، مىچكد غليظ * بر تارهاى روشن جانى كه سرخوش است من با عذاب دايم گرگ درون خويش * آن‌سان شوم كه دانهء اسپند و آتش است آن بركه‌هاى پرطپش و شاد دل مدام * با پنجه‌هاى گرگ درون در كشاكش است امّا چگونه من به دلم ، باور آورم ؟ * ما را حديث گرگ درون نغز و دلكش است گرگ ملول تنگ دلم ، ضجّه مىكشد * او خاطرش ز مردم گرگى مشوّش است