يغماى عشق
مُردم من و محبّت تو در دلم هنوز * تن خاك گشت و بوى وفا در گلم هنوز
طوفان گريه خانهء عمرم خراب كرد * همسايه در شكنجهء دود و دلم هنوز
غرق محيط اشكم و از شوق وصل يار * فارغ چنان نشسته كه در ساحلم هنوز
خوش رفته كاروان و به منزل فكنده رخت * چشم اميد در پى اين محملم هنوز
در سينه صد جراحت و در دل هزار چاك * بيچاره از هلاكت خود غافلم هنوز
آهم شرر به خرمن پروين و مه فكند * آگاه نيست يار ز سوز دلم هنوز
ملك وجود جمله به يغماى عشق رفت * مردم گمان كنند كه من عاقلم هنوز
بر پاى مرغ روح به صد حيله رشتهاى * از عمر بسته منتظر قاتلم هنوز
كوى نيكنامى
از كوى نيكنامى بايد قدم كشيدن * يا خط عاشقى را ، بر سر قلم كشيدن
گر او جفا پسندد ، بر عاشقان مسكين * ما نيز مىپسنديم ، از وى ستم كشيدن
ابرو كمانم ار تير ، بر قصد جان گشايد * دلكشتر آيد از وى ابرو به هم كشيدن
واعظ برو كه ما خود از توبه ، توبه كرديم * در كفر عشق رسم است دم از به دم كشيدن
از جور او شكايت ، كفر است زان كه در عشق * شرط صمدپرستيست ، ناز صنم كشيدن
پير مغان به جامم ، يك جرعه بادهء ناب * افكند و فارغم كرد ، از جام جم كشيدن
تا از عنايت دوست ، پشت و دلم قوى شد * بر پشت من شد آسان ، بار ستم كشيدن
گر پردههاى گيسو ، از چهره برگشايد * بر حرف آفرينش خواهد قلم كشيدن
گر گندمى ز خالت افتد به دست آدم * آسان نمايد او را پاى از ، ارم كشيدن
شاخ مرجان
صبا از زلف مشكين عقده وا كرد * مرا سرگشته چون باد صبا كرد
بنازم طعنهء بيگانگان را * كه آخر با تو ما را آشنا كرد
كنون آن شاخ مرجان را توان يافت * كه در خون مردم چشمم شنا كرد
قيامت قامت من تا به پا خاست * قيامتها از آن قامت بپاكرد
« غبارا » ! غارت دين و دل ما * خدا كى بر نكورويان روا كرد ؟