تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2511

مساهمون:

ص٢٥١١

تضمين غزل حافظ

زان پيشتر كه دامن پرهيز تر شود * زان پيشتر كه كاه به بام سحر شود وان پيشتر كه حال دلم زارتر شود * ترسم كه اشك در غم ما پرده‌در شود وين راز سربه‌مهر به عالم سمر شود * بر چشم مست شعلهء مى مىدهد گواه خرمن به باد رفته چه دارد به غير آه * جام حيات پر شده لبريز از گناه خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه * كز دست غم خلاص دل آنجا مگر شود از شمع پرس قصّهء درد و غم نهان * پروانه نيست تا كه كند راز شب عيان او مىرود چو باد و من اندر پِىاش روان * از هر كرانه تير دعا كرده‌ام روان باشد كز آن ميانه يكى كارگر شود * حرمت ز مست رفت و ز ميخانه آبرو بگذشت كار و نيست دگر جاى گفتگو * مىگفت شانه حال دل زار موبه‌مو اى جان حديث ما بر دلدار بازگو * ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود منصور دل به زلف چليپاى او صليب * در دام مانده چاره ندارد بجز شكيب ما را نداده‌اند بجز جام غم نصيب * در تنگاى حيرتم از نخوت رقيب يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود * امروز در قلمرو دل دست دست توست آرامش حيات « عطارد » به شست توست * راز بقاى او نگه چشم مست توست حافظ چو نافه سر و زلفش به دست توست * دم دركش ارنه باد صبا را خبر شود

زلف

اى زلف خم به خم كه سر شانه مىروى * آرام‌تر كه بر دل ديوانه مىروى آزاد همچو روحى و آرام ، همچو دل * چون در حريم دلبر جانانه مىروى اى شمع تابناك اميد سحر مرا * خوش بر مراد كشتن پروانه مىروى امروز پاس خاطر ياران نگاه دار * فردا چه سود ، نوحه به افسانه مىروى من چون ستاره سحر از روى اعتقاد * تو بر سرير حشمت شاهانه مىروى با كاروان صبح مؤذن چه خوش سرود * پنداشتى به كعبه ؟ به بتخانه مىروى