اميدوار
گويند كه مست باده از فضل خداى * بايد نوميد باشد اندر دو سراى
باور نكنم زان كه همين مستى من * كردهست اميدوارم از فضل خداى
معرفت خدا
مقصود ز مى بادهء انگورى نيست * كان را اثرى جز ز خدا دورى نيست
مى معرفت خداى باشد كه در آن * شور و شر و دردسر و مخمورى نيست
بىريا
مى بايد خورد و بىريا بايد خورد * با دُردكشانِ باصفا بايد خورد
گر مى نخورى به مرگ شايستهترى * يا بايد رفت و مرد يا بايد خورد