تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2510

مساهمون:

ص٢٥١٠

بازگشت به شيراز

مجنون‌صفت حكايت دل ساز مىكنم * در نور ماه ، دفتر دل باز مىكنم من مرغ پرشكسته و اين راه بس دراز * در خواب پر گشاده و پرواز مىكنم اى كعبهء نياز و اى قبله‌گاه دل * آواى دل به ساز تو دمساز مىكنم اينجا مرا نه ميل گلستان و نى بهار * با ياد سرو ناز تو آغاز مىكنم بوى گل هميشه‌بهار تو ديگر است * اغراق نيست در سخن ايجاز مىكنم اى آفتاب شهر وفا گو به دوستان * دستم نمىرسد به شما ناز مىكنم اينجا چو نيست محرمى و يار همدلى * آهنگ بازگشت به شيراز مىكنم شهرى كه جاى شعر و شراب و كرامت است * تكريم مىنمايم و اعزاز مىكنم صبح اميد مىدمد اى قلّه اميد * پرواز مىنمايم و پرواز مىكنم پا بر سرير چرخ « عطارد » قلم به دست * مىگفت و مىنوشت كه اعجاز مىكنم

سپاس

ارديبهشت‌ماه كه ياقوت احمرى * رقصد ميان باغ به تاج سكندرى از لاله خون چكد كه منم عاشق بهار * زيبا بساط باغ كه آن مرد گوهرى بر تاك دانه‌هاى دُرِ ژاله شاهوار * گويد كه وقت آنكه كند سرو سرورى آهنگ باد در بن گوشم چنين سرود * كاى سالخورده پير ، گلينى چه بنگرى نسرين . . . كنار تو است چه باك از غم خزان * شايد تو را به دو كه زنى كوس مهترى پاك است همچو گوهر شايسته چون بهار * بر عارضش عرق همه چون گلبن ترى فرزند نيك‌زاد تو را باد فرّ او * از شاخسار عمر پرى پُرثمر خورى نازم به دو كه پاك‌سرشت است و پاك‌دين * طبعى ظريف دارد و خويى پيمبرى خواهم به روزگار بماند مرا مدام * تا آنكه سر نهم به رهش از پى سرى نقش است عكس روى تو ما را به ديدگان * نقشيست تا به راز درونم تو پى برى هر بامداد تا كه « عطارد » به بام چرخ * بر كوهسار خنده زند مرغك درى شادان بمان و شاد بزى زان كه در جهان * نسرين باغ را نه به تو تاب همسرى اى برتر از فرشته و اى برتر از كمال * من در مديح تو بلغت همچو انورى هرگز مياد بىتو مرا روزكى به شام * هرگز مياد بىتو مرا پاى رهبرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2510 | سيد محمد باقر برقعى