وفا آموختم
در درون سينهام مهر بتى اندوختم * آتشى از عشق آن مه در دلم افروختم
آتش هجرم به جان و دل زد و مانند شمع * ساختم با سوزش و لب از شكايت دوختم
اين دل پرآرزو دارد ز وى امّيدها * جز به امّيد وفا دل را به وى نفروختم
نكتهها ز اسرار پنهانى به من شد آشكار * در دبستان محبّت چون وفا آموختم
درد جاودانى
بگذشت زندگانى * با رنج و ناتوانى
دردا كه جاودانى * باشد نگار ، در دم
يكدم نشد كه با يار * آن دلبر جفاكار
گويم سخن ز اسرار * از قلب دردمندم
اى خوبتر ز خوبان * اى بهتر از سر و جان
رويت چو مهر تابان * بنگر به رنگ زردم
من را مبر تو از ياد * با ياد خود نما شاد
زان پيشتر كه با باد * خيزد ز جاى گردم
به مناسبت شهادت دكتر سيد رضا پاكنژاد در حادثهء بمبگذارى حزب جمهورى اسلامى
دريغا رادمردى از جهان رفت * پزشكى مردمى و كاردان رفت
نژادش پاك و از نسل نبى بود * پى ديدار جد ، سوى جنان رفت
به همراه برادر با « بهشتى » * ز خيل پاكبازان از ميان رفت
مؤلّف ، نكتهدان ، با علم و تقوى * مددكار و رفيق مردمان رفت
اگرچه رفت سالار طبيبان * كجا از يادمان آن مهربان رفت