خواستم آن بحر پرتلاطم اندوه * كف به لب آورده در سواحل آرام
لب بگشايد به ماجراى غم دل * پرده بگيرد ز روى صحنهء آلام
گفتمش آهسته : چيست اين غم انبوه ؟ * هركه در اينجاست هست خسته و بيمار
ليك نه همچون تو دلشكسته و رنجور * گفت : اگر در دلى اميد بميرد
لانه جغد است و آشيانه شبكور * يأس به بار آورد فلاكت و ادبار
همچو جوانى « اشاره كرد به دفتر * حاوى عكسى ز روزهاى سلامت »
بر سرش افكنده مرگ سايه تاريك * تا ز وجودش بريده پاى سلامت
نيست مگر مرگ و ترس مرگ برابر * پنجهء دردى ، طلايهء سيه مرگ
براثر كار در شرايط دشوار * آمد و بگرفت ناى زندگى من
برد نشاط جوانىام همه يكبار * همچو نسيم خزان ز چهره گلبرگ
گر شنوى شرح حال مختصر من * نيك به مفهوم رنج مىشوى آگاه
دست ز خود شستهام ولى پس مرگم * واى به حال . . . پس از دو سرفهء كوتاه
همسر من ، كودكان من ، پدر من
شاعر ركگو
آن زمانى كه غالب اشعار * بود در مدح شاه يا دربار
آن زمانى كه بهترين شاعر * در فن شعر و شعرى ماهر
بود از خادمين درگه شاه * گشته آفرين و بهبه شاه
بندهء پول بود و عبد مقام * قلم شاعران ذو الاكرام !
مختصر ، شاه وقت ذوقى داشت * خويشتن را اديب مىپنداشت
مجلسش بود مجمع شعرا * از غزلگوى تا قصيدهسرا
* *
يك شب باصفا و مهتابى * چشم شه شد اسير بىخوابى
تا سحر شعر گفت و قافيه بافت * تا سپيده قصيده را پرداخت
صبح فرمود تا شود احضار * شاعر خاص و محرم اسرار