شاعر چاپلوس دربارى * داده تن را به ذلّت و خوارى
آنكه بودش هميشه ورد زبان * بله احسنت آفرين قربان
از قضا ! قبل از آنكه او آيد * شاعر شوخ و بذلهگو آمد
يكى از شاعران با مقدار * يافت در پيشگاه شاهى بار
بود اين شاعر آنقدر ركگو * كه بگويد به اسب شه يابو
شاه فرمود كز براى تو من * خوانم امروز شاهكار سخن
عيب گر داشت مصرعى زنهار * تو سرانگشت روى آن بگذار
شاه شد گرم خواندن ابيات * شاعر از آن چرندبافى مات
شعر مغلوط ، صدر تا ذيلش * خود به تصحيح كرد بىميلش
نشده ختم شعر شاهنشاه * كاغذ از دست او گرفت آنگاه
با دو سبّابه سخت و محكم و سفت * شعر را بين دستها بگرفت
يعنى اى شه در اين « ملوك كلام » * لفظ بىمعنى است و معنى خام
شاه شد خشمگين از اين رفتار * كرد زندانىاش بدون « قرار »
گفت تا خوبتر كنيم قصاص * بشود حبس در طويلهء خاص !
مدّتى ماند گوشهء زندان * تا بزرگان دولت و اعيان
پيش سلطان شفاعتش كردند * صد بهانه برايش آوردند
بهر حفظ و رعايت ظاهر * گشت احضار پى شه ، شاعر
شاه با خشم گفت : ديگر بار * يك غزل گفتهايم گوهربار
اين غزل بهترين چكامهء ماست * اثر لا يزال خامهء ماست
تو بگير و بخوان عميق و دقيق * تا كه فرموده را كنى تصديق
شاعر آن شعر را گرفت و بخواند * غير محسوس كلّه را جنباند
به همان حال سر به زير و خموش * رو به در رفت شاعر باهوش
شاه فرمود ، مىروى به كجا ؟ * گفت قربان همان طويلهسرا !
تا شكربار طبع سلطان است * جاى چاكر كنار زندان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2486
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٤٨٦