تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2486

مساهمون:

ص٢٤٨٦
شاعر چاپلوس دربارى * داده تن را به ذلّت و خوارى آنكه بودش هميشه ورد زبان * بله احسنت آفرين قربان از قضا ! قبل از آنكه او آيد * شاعر شوخ و بذله‌گو آمد يكى از شاعران با مقدار * يافت در پيشگاه شاهى بار بود اين شاعر آن‌قدر رك‌گو * كه بگويد به اسب شه يابو شاه فرمود كز براى تو من * خوانم امروز شاهكار سخن عيب گر داشت مصرعى زنهار * تو سرانگشت روى آن بگذار شاه شد گرم خواندن ابيات * شاعر از آن چرندبافى مات شعر مغلوط ، صدر تا ذيلش * خود به تصحيح كرد بىميلش نشده ختم شعر شاهنشاه * كاغذ از دست او گرفت آنگاه با دو سبّابه سخت و محكم و سفت * شعر را بين دستها بگرفت يعنى اى شه در اين « ملوك كلام » * لفظ بىمعنى است و معنى خام شاه شد خشمگين از اين رفتار * كرد زندانىاش بدون « قرار » گفت تا خوب‌تر كنيم قصاص * بشود حبس در طويلهء خاص ! مدّتى ماند گوشهء زندان * تا بزرگان دولت و اعيان پيش سلطان شفاعتش كردند * صد بهانه برايش آوردند بهر حفظ و رعايت ظاهر * گشت احضار پى شه ، شاعر شاه با خشم گفت : ديگر بار * يك غزل گفته‌ايم گوهربار اين غزل بهترين چكامهء ماست * اثر لا يزال خامهء ماست تو بگير و بخوان عميق و دقيق * تا كه فرموده را كنى تصديق شاعر آن شعر را گرفت و بخواند * غير محسوس كلّه را جنباند به همان حال سر به زير و خموش * رو به در رفت شاعر باهوش شاه فرمود ، مىروى به كجا ؟ * گفت قربان همان طويله‌سرا ! تا شكربار طبع سلطان است * جاى چاكر كنار زندان است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2486 | سيد محمد باقر برقعى