اى من به صد اميد ، بهر رفاه تو * داده به راه تو ، عمرى به رايگان
دامان مهر من ، يك روز بر سرت * يك روز بسترت ، پرمهر سايبان
يك شب اگر تو را ، مىداد درد سر * يك درد مختصر ، مىزد شرر به جان
آهنگ نالهات ، جان بود در خروش * گر آمدم به گوش ، دل بود در فغان
در پاى بسترت ، با عشق و افتخار * شبهاى بىشمار ، ماندم چو پاسبان
هربار قلب من ، ريزى چو اشك پاك * گردد ز غصّه چاك ، از چشم دُرفشان
لبخنده بر لبت ، شادان كند مرا * درمان كند مرا ، آن روى شادمان
اى غنچهء قشنگ ، پردرد و داد آب * با رنج بىحساب ، شاخ تو ، باغبان
صد واى اگر شوى ، از صرصر ستيز * پرپر گل عزيز ، از تندر خزان
من مىروم ز دست ، فردا از آنِ توست * فردا از آنِ توست ، در گردش زمان
مىپرورم تو را ، بىرنج بندگى * از بهر زندگى ، در راحت و امان
مىپرورم تو را ، هم بهرهور شوى * تا بارور شوى ، از صلح جاودان
هر روز ديو جنگ ، گردد شديدتر * اين دشمن بشر ، منفور مادران
جاويد باد صلح ، اين آرمان ماست * تا عالمى بپاست ، فرخنده آرمان
معلم مسلول
ساكت و آرام همچو تيرهشبى سرد * زرد چو گلبرگ آخرين گل پاييز
ديده چو آن شمع نيممرده و كمنور * چهره كتابى ز قصّههاى غمانگيز
لحظهاى آهسته رو به جانب من كرد * بازهم آن هر دو لب نشد به سخن باز
تا شكند مهر آن سكوت غمآور * پاسخ چشم مرا كه بود بهسويش
داد ، ولى با نگاه ساده ديگر * خواست كه با آن نگاه فاش كند راز
با سر انگشتهاى خسته و لرزان * صفحهاى از دفتر گرفته و گهگاه
يك نظر تند مىكند روى دفتر * بعد برون مىكشد ز سينه يكى آه
آه مگر شعلههاى آتش سوزان * گرچه از آن لحظههاى اوّل ديدار
آتش آهش به قلب من شرر افكند * دفتر او گفت راز اينكه چرا او
از همه حضّار سوى من نظر افكند * گفت كه او با تو هست همره و همكار