تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2484

مساهمون:

ص٢٤٨٤
اى من به صد اميد ، بهر رفاه تو * داده به راه تو ، عمرى به رايگان دامان مهر من ، يك روز بر سرت * يك روز بسترت ، پرمهر سايبان يك شب اگر تو را ، مىداد درد سر * يك درد مختصر ، مىزد شرر به جان آهنگ ناله‌ات ، جان بود در خروش * گر آمدم به گوش ، دل بود در فغان در پاى بسترت ، با عشق و افتخار * شبهاى بىشمار ، ماندم چو پاسبان هربار قلب من ، ريزى چو اشك پاك * گردد ز غصّه چاك ، از چشم دُرفشان لبخنده بر لبت ، شادان كند مرا * درمان كند مرا ، آن روى شادمان اى غنچهء قشنگ ، پردرد و داد آب * با رنج بىحساب ، شاخ تو ، باغبان صد واى اگر شوى ، از صرصر ستيز * پرپر گل عزيز ، از تندر خزان من مىروم ز دست ، فردا از آنِ توست * فردا از آنِ توست ، در گردش زمان مىپرورم تو را ، بىرنج بندگى * از بهر زندگى ، در راحت و امان مىپرورم تو را ، هم بهره‌ور شوى * تا بارور شوى ، از صلح جاودان هر روز ديو جنگ ، گردد شديدتر * اين دشمن بشر ، منفور مادران جاويد باد صلح ، اين آرمان ماست * تا عالمى بپاست ، فرخنده آرمان

معلم مسلول

ساكت و آرام همچو تيره‌شبى سرد * زرد چو گلبرگ آخرين گل پاييز ديده چو آن شمع نيم‌مرده و كم‌نور * چهره كتابى ز قصّه‌هاى غم‌انگيز لحظه‌اى آهسته رو به جانب من كرد * بازهم آن هر دو لب نشد به سخن باز تا شكند مهر آن سكوت غم‌آور * پاسخ چشم مرا كه بود به‌سويش داد ، ولى با نگاه ساده ديگر * خواست كه با آن نگاه فاش كند راز با سر انگشتهاى خسته و لرزان * صفحه‌اى از دفتر گرفته و گهگاه يك نظر تند مىكند روى دفتر * بعد برون مىكشد ز سينه يكى آه آه مگر شعله‌هاى آتش سوزان * گرچه از آن لحظه‌هاى اوّل ديدار آتش آهش به قلب من شرر افكند * دفتر او گفت راز اينكه چرا او از همه حضّار سوى من نظر افكند * گفت كه او با تو هست همره و همكار