تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2474

مساهمون:

ص٢٤٧٤
داشت ، در غزل سبك هندى ( اصفهانى ) همان شيوهء وفا را پيش گرفت و پس از درگذشتش دوست وفادارش ( وفا ) مجموعهء اشعارش را به نام " مرگ اميد " منتشر ساخت و نيز برادر سوخته‌دلش يد اللّه عاطفى مجموعهء ديگرى از اشعار منتشر نشدهء او را همراه با گزيدهء سوك‌نامه‌هاى منظوم را به چاپ رسانيد .

شكست

تنها نه پا شكست كه سر تا به پا شكست * موجم كه انتهاى من از ابتدا شكست در زندگى به گلشن اميد بارها * يا ناشكفته شاخ گلم ماند يا شكست همچون غرور تُرد غريبان دردمند * دل در حصار بىكسىام بارها شكست در پنجه‌هاى سرد سيه‌مست احتياج * پولاد پرتوان غرور حيا شكست بس بىصدا شكست ، شكستم به زندگى * گويى كه سرمه در بغل توتيا شكست حتى سكوت و بغض گلوگير گريه نيز * همچون دل و غرور و حيا بىصدا شكست يك آشنا به زندگى من نبود و من * در حيرتم چگونه مرا آشنا شكست ديدم بسى شكنجه كه لب وا كنم ولى * رنج سكوت تا دم آخر مرا شكست از اوجگاه ناز هنر تا نياز عشق * بين از كجاى زندگىام تا كجا شكست يك‌لحظه زاده گشته و هر لحظه مرده‌ام * زيراكه جزءجزء وجودم جدا شكست هركس شكسته است ولى « عاطفى » چو موج * سرتاسر حيات ز سر تا به پا شكست

حماسه

منم پيمبر و شعرم نويد آزاديست * حماسه‌ام غزل پراميد آزاديست به روى سنگ مزارم به سرمه بنويسيد * كه اين پيمبر عاشق شهيد آزاديست شنيده‌ام كه نسيم صبا به خود مىگفت * همين‌قدر كه بجنبى ، اميد آزاديست عزا گرفتن ابر و فرار قطره نمود * كه روز ماتم صيّاد ، عيد آزاديست مرا غرور هنر هم هنر بود كه غرور * به قفل بنده شعارى كليد آزاديست من از رسائل مجنون نموده‌ام تحقيق * كه مبتلاى محبّت مريد آزاديست شب اسارت جاويد « عاطفى » شب نيست * مزار پرتو صبح سپيد آزاديست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2474 | سيد محمد باقر برقعى