تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2471

مساهمون:

ص٢٤٧١

بوستان حسن

هرگز نشد كه عقدهء دل وا كند كسى * كو محرمى كه راز دل افشا كند كسى گر هفت شهر عشق بگردد به پاى شوق * حاشا كه دلبرى چو تو پيدا كند كسى از خون دل چو بادهء گلگون ميسّر است * ديگر چه فكر ساغر صهبا كند كسى كوته چو گشت دست طبيب از پى علاج * درد دل از چه نسخه مداوا كند كسى دل را به نقد دادم و دلبر به طعنه گفت * با قلب كم‌عيار چه سودا كند كسى با آهوى نگاه تو نازت به مهر گفت * بايد ز چشم مست تو پروا كند كسى با سرو ناز قامتت اى بوستان حسن * گلگشت باغ را چه تمنّا كند كسى نتوان ز حسن طبع خداداد « عاطفى » * بيتى به بيت حسن تو انشا كند كسى

محفل رندان

خوش خلوتيست گوشهء تنها گريستن * ز اندوه هجر در شب يلدا گريستن با آه سينه‌سوز و شرربار خويشتن * دور از هزار فتنه و غوغا گريستن پنهان ز چشم مردم و دور از خيال خلق * مجنون‌صفت به دامن صحرا گريستن خود لذّتيست در غم هجران بسان ابر * با ياد روى دلبر زيبا گريستن خوش محفليست محفل رندان باده‌نوش * مستانه مى كشيدن و آنجا گريستن برنامه‌ايست كار تو را « عاطفى » چو شمع * در سوز و ساز بودن و شبها گريستن

ماده تاريخ ناصر فكرى « 1 »

ناصر فكرى گل باغ جنان * آن بهين آموزگار مهربان شد به خوزستان شهيد راه حق * مرغ جانش گشت جنّت آشيان در هزار و سيصد و پنجاه و نه * « ناصر فكرى به عقبى شد روان »
( 1401 قمرى )
هامش
( 1 ) - ناصر فكرى ، آموزگار ، در جنگ ايران و عراق در جبههء ماه‌شهر - آبادان در تاريخ بيستم دىماه 1359 مطابع 1401 قمرى به شهادت رسيد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2471 | سيد محمد باقر برقعى