تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2468

مساهمون:

ص٢٤٦٨
تحشيه ديوان مخلص كاشانى شاعر عصر صفوى ، و نيز تصحيح ديوانهاى بابا افضل كاشانى و سنجر كاشانى را با همكارى اعضاى فرهنگى انجمن ادبى صبا طبع و نشر كرده است .

طفل گمشده

ز هجر يار ، من بىقرار مىگريم * پى وصال چو ابر بهار مىگريم نشان خاطر آسوده چون نمىبينم * به تيره‌بختى خود زارزار مىگريم چه گويم از ستم يار و طالع وارون * گهى ز طالع و گاهى ز يار مىگريم دهى تو وعده كه مىآيم و نمىآيى * بيا بيا كه من از انتظار مىگريم به ياد عمر تلف‌كرده « عاطفى » دائم * چو طفل گمشده در رهگذار مىگريم

ترانهء خفتن

ساقى بيا صفاى دل و تن گرفته‌ام * يعنى شراب صافى روشن گرفته‌ام گلگشت من به باغ و گلستان شگفت نيست * فصل گل است و دامن گلشن گرفته‌ام در پاى مهد ديده ، شب از بهر طفل اشك * آه سحر ترانهء خفتن گرفته‌ام سرمىرسد ز عزّ قناعت به آسمان * آرى ، چو كوه پاى به دامن گرفته‌ام زنجير خاج گردن او حلقه‌حلقه گفت * خون هزار كشته به گردن گرفته‌ام

زحمت بىحاصل

شام تارم را نمىسازد اگر روشن ، چراغ * ز اختر مژگان توانم داشت در دامن چراغ تيره‌بختى بين كه از همراهى جهل و جنون * بخت گمراهم تمنّا دارد از رهزن چراغ لاله مىرويد ز خاك كشتهء گلگون‌كفن * نيست حاجت بعد مردن بر مزار من چراغ رخ بپوشان از نظربازان كه بىفانوس نيست * در مسير باد از جان باختن ايمن چراغ شمع بزم عاشقانى چند بايد همچو مه * از شعاع چهره‌افروزى به هر برزن چراغ چون نمىيابد ز فيض نور نابينا نصيب * زحمت بىحاصلى باشد به او دادن چراغ گو مخند اى شمع بر تاريكى بزمم ، كه نيست * هيچ‌كس را « عاطفى » تا صبحدم روشن چراغ