تحشيه ديوان مخلص كاشانى شاعر عصر صفوى ، و نيز تصحيح ديوانهاى بابا افضل كاشانى و سنجر كاشانى را با همكارى اعضاى فرهنگى انجمن ادبى صبا طبع و نشر كرده است .
طفل گمشده
ز هجر يار ، من بىقرار مىگريم * پى وصال چو ابر بهار مىگريم
نشان خاطر آسوده چون نمىبينم * به تيرهبختى خود زارزار مىگريم
چه گويم از ستم يار و طالع وارون * گهى ز طالع و گاهى ز يار مىگريم
دهى تو وعده كه مىآيم و نمىآيى * بيا بيا كه من از انتظار مىگريم
به ياد عمر تلفكرده « عاطفى » دائم * چو طفل گمشده در رهگذار مىگريم
ترانهء خفتن
ساقى بيا صفاى دل و تن گرفتهام * يعنى شراب صافى روشن گرفتهام
گلگشت من به باغ و گلستان شگفت نيست * فصل گل است و دامن گلشن گرفتهام
در پاى مهد ديده ، شب از بهر طفل اشك * آه سحر ترانهء خفتن گرفتهام
سرمىرسد ز عزّ قناعت به آسمان * آرى ، چو كوه پاى به دامن گرفتهام
زنجير خاج گردن او حلقهحلقه گفت * خون هزار كشته به گردن گرفتهام
زحمت بىحاصل
شام تارم را نمىسازد اگر روشن ، چراغ * ز اختر مژگان توانم داشت در دامن چراغ
تيرهبختى بين كه از همراهى جهل و جنون * بخت گمراهم تمنّا دارد از رهزن چراغ
لاله مىرويد ز خاك كشتهء گلگونكفن * نيست حاجت بعد مردن بر مزار من چراغ
رخ بپوشان از نظربازان كه بىفانوس نيست * در مسير باد از جان باختن ايمن چراغ
شمع بزم عاشقانى چند بايد همچو مه * از شعاع چهرهافروزى به هر برزن چراغ
چون نمىيابد ز فيض نور نابينا نصيب * زحمت بىحاصلى باشد به او دادن چراغ
گو مخند اى شمع بر تاريكى بزمم ، كه نيست * هيچكس را « عاطفى » تا صبحدم روشن چراغ