تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2450

مساهمون:

ص٢٤٥٠
بس‌كه سوزان است اشكم ديده چون گويد ندانم * كآتش سيّاله ريزد يا سرشك تر فشاند نيست مه ، تابيده بر آئينهء ايوان قصرت * شاهد بزم فلك خواهد به پايت سر فشاند غير من كاين عشق بىحاصل به جان مىپرورانم * حاصلى دارد تمنّا هركه تخمى برفشاند نيست دود آه سر بر طارم مينا كشيده * دودهء غم دست دل بر فرق هفت اختر فشاند با دو صد جان عاشقان هستند سر در پاى عشقت * نى عجب « عابد » در اين ره نيمه‌جانى گر فشاند

هم‌سفر مردان

سرمهء چشم مه از خاك در مردان است * آب خورشيد ز فيض نظر مردان است از دل تيرهء شب گر دمد انوار فلق * اثر نفخهء آه سحر مردان است همچو شاهين چو گشايند جناحين عروج * عقل بيند كه جهان زير پر مردان است كوس دولت سرِ بام لِمَنِ الملك زنند * گنج تسليم و رضا زير سر مردان است گر دوصد تير كشد پر ز كمانخانهء غيب * سينهء همّت مردان ، سپر مردان است نخلهء طور كز او بار انا اللّه ريزد * شاخ افروخته‌اى از شجر مردان است آيت مستى دل چيست ندانم ليكن * باده‌اى در قدح چشم تر مردان است پاى هر لاف‌زن اين مرحله نتوان پيمود * برو اى شيخ كز اين ره ، گذر مردان است فيض بخشند به هر سوخته در وادى عشق * زان كه خاصيّت دُر ، در گهر مردان است در سخن همره صائب شده « عابد » اى جان * پايمردى ، كه دلم هم‌سفر مردان است