تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2449

مساهمون:

ص٢٤٤٩
از آفت ايمن است در اين باغ نخل خشك * هر سنگ كين به شاخهء پُربرگ و برزدند افروختند روى تو رندان ز تاب مى * گويى به بزم دوش شرر در شرر زدند خوبان ز شيخ و شحنه گرفتند دين و دل * يا رب چه شعله بود كه در خشك و تر زدند « عابد » جمال و قامت دلجوى يار ماست * پيوند گل به شاخ صنوبر اگر زدند

آفتاب در خون

ناگه حجاب چهرهء جانان كنار رفت * ياراى دل ز جذبهء ديدار يار رفت او شد به ديدهء دل‌وجان هرچه در وجود * او ماند و هرچه بود ز نقش و نگار رفت آهى كشيد و ز آتش آن پرده‌ها بسوخت * اشكى فشاند و ز آينهء دل غبار رفت فيض جمال ، شوق لقا را به دل فزود * آمد قرار خاطر و از دل قرار رفت پاى نفس شكست ز فرط شتاب و شوق * جان همره خيال به‌سوى نگار رفت تاب شعاع مهر ز گل ژاله را ربود * ذوق و طراوت از چمن و لاله‌زار رفت طغيان بحر درد فزون شد ز روى طبع * تا ماه از كران افق در كنار رفت گل پاره كرد جامه كه فصل خزان رسيد * ناليد عندليب ، كه لطف بهار رفت تعطيل شد مدارس آيات محكمات * افسرد روح مكتب و آموزگار رفت واماند پاى قافلهء صبر ، تا ز دست * دامان دستيارى سررشته‌دار رفت آشفت نظم انجم رخشان و مه گرفت * تا مهر سوى غرب به نصف النّهار رفت آمد يكى شرير به كف تيغ جان‌شكار * خونى فروچكيد و به سر انتظار رفت « عابد » دگر خموش كز اين غم مرا ز سر * سيلاب اشك ديدهء گوهر نثار رفت

اشك سوزان

گر عزيز است آنكه در پاى تو سيم و زر فشاند * باش چشمم هرچه خواهى در رهت گوهر فشاند گر تواند از شكنج زلف مشكينت گذارى * باد سرمستانه در صحن چمن عنبر فشاند با هواى كوى جانان پر مزن اى طاير جان * زان كه سيمرغ است ار نتواند اينجا پر فشاند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2449 | سيد محمد باقر برقعى