تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2453

مساهمون:

ص٢٤٥٣
چه وحشتيست نمىدانم در ابر تيره باران‌زا * كه چرك و خون و بلا بينم در اين جهنّم بارانها من و ملال و دل خونين ، كجايى اى گل فروردين * كه بىرخ تو نه خوش باشد مرا جمال گلستانها

گيسوان سبز بهار

بهار در گذر بادها پريشان بود و گيسوان سبز بلندش به دست باد و با رقص باد مىلرزيد هجوم برف بلورين سپيد و تلخ و با برودت ديرينى از هزارهء پيش به گيسوان بهار و در كشاكش اين يورش به ناهنگام بهار در گذر بادها پريشان بود .

آشوب

نامت را نمىتوانم بر زبان بياورم كه دوستان و دشمنانم به انتظار شناسايى نام تواند دوستانم به نام دلسوزى از سر تحقير و دشمنانم براى بر شدن به بام علاجى نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2453 | سيد محمد باقر برقعى