تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2452

مساهمون:

ص٢٤٥٢

غروب و تنهايى

تو شعر ناب زمانه ، تو رمز زيبايى * تو روح پاك تغزّل ، تو نقش والايى تو شور و شوق بهاران در اين ميانسالى * شرار شعلهء عشقى ، چه گرم و گيرايى بپيچ بر تن من همچو شاخ نيلوفر * بتاب بر شبنم اى ماهتاب رؤيايى بگو ، بگو چه كنم با شرارهء چشمت * كه سوزدم تن و جان در لهيب رسوايى به شهر آشتى و دوستى بخوانيدم * كه من گرفت دلم از غروب و تنهايى من و جنون و صف عارفان فرزانه * ميان اين همه عاشق منم تماشايى حديث عشق غريب است در خزانهء درد * بنال ناى من از حسرت و شكيبايى

رباعيات

در خرمن عقل و جان شرر بايد زد * شعله به سراى و بام و در بايد زد تا عشق رسد به قله بنشيند خوش * آتش به تمام خشك و تر بايد زد
* * *
ماييم و غم دل پريشيدهء ريش * وامانده به كار روزگار دل خويش هر لحظه هراس انفجارى دارد * سينه كه در اوست خيرتى بيش از پيش

گل در طوفان

« دلم هواى تو را دارد » ، در اين غروب زمستانها * هواى ديدن گل دارم ، ميان يورش طوفانها چگونه با تو بگويم مه كه بىتو چونم و چون بودم * نه شرح درد بود آسان ، ز دور ماندهء درمانها بگو رها بگذارندم كه بىتو حال و مجالم نيست * اسير عشق كجا دارد سر پذيرش مهمانها مگر به لطف تو باشى ، تو كه آتشى بدهى از نو * مرا و عشق مرا زين پس به مهر با همه انسانها تمام شهر پر از ماتم به سوگ عشق همىگريد * كه جاىجاى تن عاشق ، به دار مانده به ميدانها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2452 | سيد محمد باقر برقعى