بگذار
راحت و ساده بگويم يارا
من تو را مىخواهم
من آنم . . .
من آنم كه مردانى از نسل گلهاى سرخ
به جنگل زدند
و در دستشان اسلحه غنچه داد
من آنم كه غربال شد آسمان
و از آن هزاران ستاره چكيد
من آنم كه در « آذرى »
زنى بند قنداق فرزند خود را گرفت
و روى لبش لفظ آتش نهاد
من آنم كه خون روى ديوار شد نسترن
من آنم كه پاهاى پوينده با كابل سوخت
من آنم كه بر تپّهها نُه نفر را نخ خون به هم دوخت
من آنم كه بانوى معصوم شهر
به گلدوزى لاله پرداخت روى كفن
من آنم كه بودند در اعتصاب
گل و سبزه و آفتاب
من آنم كه در سال پنجاه و هفت
پر از بغض شد چاه نفت
من آنم كه خيلى هوا سرد بود
« من آنم كه رستم جوانمرد بود ! »