تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2358

مساهمون:

ص٢٣٥٨
خوشبختانه به‌مدد ناشران ، مدّتهاى مديدى است كه مرتكب جرم تازه‌اى نشده . متهم يادشده ، علاوه بر توفيق ، حرفهاى مطبوعاتى ديگرى هم داشته است . روزگارى در جريدهء شريفه‌اى « پرت‌وپلا » مىنوشت و براى اين و آن « شاخ‌وشانه » مىكشيد . با آنكه از نظر قد بلندپايه است ، سالهاست كه كارمند دون‌پايهء صدا و سيماست . اكنون نيز بدون آنكه درس عبرتى بگيرد ، مدّتى است در حكايتخانه‌اى كارگاه توليدى راه انداخته و آنچه توليد مىكند ، اشكال است . »

مىخواهم تو را

مست مىخواهم تو را ، من مست مىخواهم تو را * از قدح سرشارتر ، در دست مىخواهم تو را با حريفان روشن و با دوست ابرآلوده‌اى * آسمانا ! آبى و يكدست مىخواهم تو را مثل آن شبنم كه نورانى شد و پرپرزنان * رفت و با خورشيدها پيوست ، مىخواهم تو را مثل آن پيچك كه در طوفان جنگلهاى زرد * خويش را بر شاخ سبزى بست ، مىخواهم تو را مثل آن چشمه كه با انديشهء دريا شدن * ناگهان از خاك بيرون جست مىخواهم تو را نيستم قانع به اين ديدارهاى بيش‌وكم * قصّه را كوته كنم ، دربست مىخواهم تو را

آبها

قايقى گل مىبرد با خود ميان آبها * نام گلها گشته جارى بر زبان آبها رنگ گلها مىرود بالا و پايين روى موج * آنك آنك ماه در رنگين‌كمان آبها روى آب افتاده نارنج غروب از شاخسار * مىپرد تصويرها از آشيان آبها اى مسافرها ! دمى از عرشه پايين بنگريد * عطر گل پا مىنهد بر پلكان آبها دل شتابان مىرود با خاطرات رنگ‌رنگ * قايقى گل مىبرد با خود ميان آبها