خوشبختانه بهمدد ناشران ، مدّتهاى مديدى است كه مرتكب جرم تازهاى نشده . متهم يادشده ، علاوه بر توفيق ، حرفهاى مطبوعاتى ديگرى هم داشته است . روزگارى در جريدهء شريفهاى « پرتوپلا » مىنوشت و براى اين و آن « شاخوشانه » مىكشيد .
با آنكه از نظر قد بلندپايه است ، سالهاست كه كارمند دونپايهء صدا و سيماست .
اكنون نيز بدون آنكه درس عبرتى بگيرد ، مدّتى است در حكايتخانهاى كارگاه توليدى راه انداخته و آنچه توليد مىكند ، اشكال است . »
مىخواهم تو را
مست مىخواهم تو را ، من مست مىخواهم تو را * از قدح سرشارتر ، در دست مىخواهم تو را
با حريفان روشن و با دوست ابرآلودهاى * آسمانا ! آبى و يكدست مىخواهم تو را
مثل آن شبنم كه نورانى شد و پرپرزنان * رفت و با خورشيدها پيوست ، مىخواهم تو را
مثل آن پيچك كه در طوفان جنگلهاى زرد * خويش را بر شاخ سبزى بست ، مىخواهم تو را
مثل آن چشمه كه با انديشهء دريا شدن * ناگهان از خاك بيرون جست مىخواهم تو را
نيستم قانع به اين ديدارهاى بيشوكم * قصّه را كوته كنم ، دربست مىخواهم تو را
آبها
قايقى گل مىبرد با خود ميان آبها * نام گلها گشته جارى بر زبان آبها
رنگ گلها مىرود بالا و پايين روى موج * آنك آنك ماه در رنگينكمان آبها
روى آب افتاده نارنج غروب از شاخسار * مىپرد تصويرها از آشيان آبها
اى مسافرها ! دمى از عرشه پايين بنگريد * عطر گل پا مىنهد بر پلكان آبها
دل شتابان مىرود با خاطرات رنگرنگ * قايقى گل مىبرد با خود ميان آبها