به سراى باقى شتافته است و نمىتوان از يابنده تقاضا كرد كه خانوادهاى را از نگرانى برهاند و مژدگانى دريافت دارد .
پسر و دختر شخص يادشده ، با همسر وى تقريبا همعقيدهاند . خودش هر دو نظر را قبول دارد ، آنجا كه مىخواهد سابقهء هنرىاش را زيادتر كند و خودش را يك نسل جلوتر جا بزند ، از تيرماه استفاده مىكند ، و آنجا كه آب و هوايى مىبيند ، اسفندماه را مناسبتر مىداند .
در مورد محل تولّدش اختلاف عقيدهاى وجود ندارد و همه معتقدند كه در تهران ، خيابان اميريه ، چهارراه مختارى متولد شده است . البتّه نه وسط چهارراه ، مادرش متولد باكو است و پدرش متولد شام اسبى اردبيل . مؤلف كتابى ترجيح داده است محل تولد اين دو را باهم عوض كند ؛ با اين حساب ، پدر نامبرده مىتواند خانهدار باشد و مادر او كارمند راهآهن . اين كار ، در جايى كه هيچكس سر جاى خود قرار ندارد ، امرى است كاملا طبيعى .
در مدرسه شاگردى نمونه بوده است ، بهطورى كه توانسته هر كلاس را در دو سال طى كند و از همكلاسانش چندين سال بزرگتر باشد . در دبيرستان براى همكلاسيهايش كه انشاء مىنوشت ، آنها بيست مىگرفتند ، اما براى خودش كه مىنوشت ، بيشتر از ده نمىگرفت .
چون در نويسندگى و شاعرى استعدادى نداشت ، از سال چهل و پنج به هيئت تحريريهء روزنامه فكاهى توفيق پيوست .
در مورد مدرك تحصيلى او هم نظرها متفاوت است . خودش مىگويد فوق ديپلم زبان دارد . مادرش اين نظر را قبول ندارد و به در و همسايه گفته پسرش ليسانسيه است . ادارهء نظاموظيفه او را بهعنوان ديپلم پذيرفته و به درجهء سرگروهبان سوّمى مفتخر كرده است .
نامبرده از آن تاريخ اعتقادش را نسبت به عبارت خير الامور اوسطها از دست داده است .
على آقا قهوهچى او را « مهندس » مىنامد ، آرشاوير اغذيهفروش به او « دكتر » مىگويد و دوستش غلامحسين خان او را « استاد » صدا مىزند .
شخص فوق الذكر تاكنون مرتكب چندين جرم شده است : 1 - طنزآوران امروز ايران ( با بيژن اسدپور به عنوان شريك جرم ) ، 2 - گريه در آب ، 3 - قطارى در مه ، 4 - ايستگاه بين راه ، 5 - هفدهم ، 6 - پنجره دن داش گلير ، 7 - رؤياهاى مرد نيلوفرى .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2357
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣٥٧