شب آمد و همه جا دانهء سياه فشاند * چراغ كوچك سرخى ز خانهاى ندميد
وزيد عشق من از هر كرانه تند و بلند * تو را ز قلب فسرده جوانهاى ندميد
گذاشتم لب ايوان خانه گلدان را * نيامدى تو و از خاك دانهاى ندميد
هزار تير طلب پر زد و به خاك نشست * كه از تو بر سر راهش نشانهاى ندميد
تو همان صاعقهاى
ديرتر آمدى و زودتر از من رفتى * خط كشيدى به شب تيره و روشن رفتى
تو همان صاعقهاى ، چابك و شلّاق به دست * كه زدى زخم به پيشانى دشمن رفتى
مثل رعدى كه فلك را بشكافد ، خواندى * مثل برقى كه جهد از سم توسن ، رفتى
گَردهافشانى تو ، معجزهها با خود داشت * چون به غمخوارى گلهاى سترون رفتى
پاى تو زخمى و ايمان تو پاپوش تو بود * با همان كفش به سرتاسر ميهن رفتى
چه كنم گر به تو امروز حسادت نكنم * ديرتر آمدى و زودتر از من رفتى
چنين گفت . . .
گل سرخ ، روى چمن لخته شد
و خون ، چتر فوّاره را باز كرد
زنى داشت در باجهاى زرد با يك نفر حرف مىزد كه پرواز كرد
و خون صدا از رگ پارهء سيم بر خاك ريخت
در آن انفجار
به معراج رفتند پيغمبران كوپنهاى بىخواربار
در آن ايستگاه
به مقصد رسيدند مردان كار
به مقصد رسيدند چندين زن خانهدار
به مقصد رسيدند چندين زن كارمند
و آن ماه ، شهريهء مهد كودك نپرداختند
ز گهواره تا گور ، يك خط كوتاه سرخ
تهمتن كجاست