تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2339

مساهمون:

ص٢٣٣٩
شهر سكونت اختيار كرد . اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست :

هم‌سرايى

سحر چون چشم بگشودم به روى آفتابى خوش * تو را در چارچوب پنجره ديدم به خوابى خوش سيه چون بخت خود گرچه چنين پيچيده در خويشم * سپيدى مىزند موى من از پشت حجابى خوش طراوت مىپذيرد خنده‌ات از گريه‌ام ، آرى * بود گلبرگ باران خورده گرم از آفتابى خوش خيالت مىكشد ، هر سو مرا تا مرز بىخويشى * نگر چون تشنه‌اى خوش كرده‌ام دل با سرابى خوش نگه كن مرغ وحشى را غزل خوانيش ، هذيان است * چه خوانم با لب بسته برايت شعر نابى خوش ندارم بىتو آرى فرصت يك آه كوتاهى ! * به سر دارم ، هواى زندگى را چون حبابى خوش

غربتى

تو نيستى و شبم دردبار مىگذرد * به گريه ، شطّ غمم از كنار مىگذرد شبانه‌هاى سكوتم ، نفس‌نفس بىتو * چنان ، چو مرثيهء جويبار مىگذرد عبور ماه ملول از دريچهء پاييز * خيال توست كه خاموش‌وار مىگذرد صداى هيچ‌كس از هيچ سو نمىآيد * همين چراغ من از اين مزار مىگذرد ! تو جلوه‌ساز بهار خودى ، نمىدانى : * به حال من ، چه در اين مرگ‌زار مىگذرد چو سبزه ، بسته به تنهايى شب دشتم * سوار سايه تو از غبار مىگذرد غريب در وطن از حسّ غربتم سرشار * ببين چه تلخ به من روزگار مىگذرد سحر به ظلمت من در طلسم تنهاييست * تو نيستى و شبم دردبار مىگذرد