تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2340

مساهمون:

ص٢٣٤٠

از دوردست عشق

تو را در من كسى از دوردست عشق مىخواند * كسى كه دوستت دارد ، مرا از خود نمىداند منم آن برگ سرگردان كه در پاييز تنهايى * مرا ، نهرى نمىگيرد ، مرا بادى نمىراند ندارم چشم بهبود از مدار گردش گردون * بلاى آسمانى را مگر چشمت بگرداند چنان بغض گلوگيرى شدم در گريه‌ها ، پنهان * از آن ترسم مرا چشمى به دامانت نيفشاند سيه شد دفتر شعرم به زارى كردن شبها * نمىدانم كه بايد دادم از تقدير بستاند ؟ به تضمين سرود دلكش تأثير بنشستم * كه تا شايد مرا چون گل كنار خويش بنشاند « قدم بر ديده‌ام بگذار تا عمر ابد يا بى * بود چون ساق گل در آب ، گل بسيار مىماند »

تك غنچهء آرزو

غنچه از گلبن زيباى تو چيدن زيبا * ره دراز است ولى بر تو رسيدن زيبا صدف عشق تو در سينه نشاندن نيكو * گوهر جان به متاع تو خريدن زيبا پيچك عشقم و ديوار تو را مىطلبم * سايه‌وش بر سر كوى تو خزيدن زيبا وحشت از دام گرفتارى عشقت نكنم * دانه از دام تو با دلهره چيدن زيبا عشوه بسيار ز خوبان زمان ديدم ليك * نازت اى دلبر عيّار ، كشيدن زيبا باز دشنام بده غنچهء لب را بگشا * سخنت تلخ ، ولى باز شنيدن زيبا درد شيرين تو چون ياد دل‌خسته نمود * همچو فرهاد به كوى تو دويدن زيبا گرچه پيدايى تو در جلوهء گلها اى گل * بازهم نرگس شهلاى تو ديدن زيبا گفته بودم كه از اين دشت ملامت گذرم * آرى آرى چو غزال از تو رميدن زيبا عاقبت پاره شود رشته اين دام كه من * مرغ بىبالم و بىبال پريدن زيبا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2340 | سيد محمد باقر برقعى