از دوردست عشق
تو را در من كسى از دوردست عشق مىخواند * كسى كه دوستت دارد ، مرا از خود نمىداند
منم آن برگ سرگردان كه در پاييز تنهايى * مرا ، نهرى نمىگيرد ، مرا بادى نمىراند
ندارم چشم بهبود از مدار گردش گردون * بلاى آسمانى را مگر چشمت بگرداند
چنان بغض گلوگيرى شدم در گريهها ، پنهان * از آن ترسم مرا چشمى به دامانت نيفشاند
سيه شد دفتر شعرم به زارى كردن شبها * نمىدانم كه بايد دادم از تقدير بستاند ؟
به تضمين سرود دلكش تأثير بنشستم * كه تا شايد مرا چون گل كنار خويش بنشاند
« قدم بر ديدهام بگذار تا عمر ابد يا بى * بود چون ساق گل در آب ، گل بسيار مىماند »
تك غنچهء آرزو
غنچه از گلبن زيباى تو چيدن زيبا * ره دراز است ولى بر تو رسيدن زيبا
صدف عشق تو در سينه نشاندن نيكو * گوهر جان به متاع تو خريدن زيبا
پيچك عشقم و ديوار تو را مىطلبم * سايهوش بر سر كوى تو خزيدن زيبا
وحشت از دام گرفتارى عشقت نكنم * دانه از دام تو با دلهره چيدن زيبا
عشوه بسيار ز خوبان زمان ديدم ليك * نازت اى دلبر عيّار ، كشيدن زيبا
باز دشنام بده غنچهء لب را بگشا * سخنت تلخ ، ولى باز شنيدن زيبا
درد شيرين تو چون ياد دلخسته نمود * همچو فرهاد به كوى تو دويدن زيبا
گرچه پيدايى تو در جلوهء گلها اى گل * بازهم نرگس شهلاى تو ديدن زيبا
گفته بودم كه از اين دشت ملامت گذرم * آرى آرى چو غزال از تو رميدن زيبا
عاقبت پاره شود رشته اين دام كه من * مرغ بىبالم و بىبال پريدن زيبا