تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2319

مساهمون:

ص٢٣١٩
سنبل و سوسن به خروار و به خرمن يافتم * گلشن وصل است امشب يا وصال گلشن است ؟ وقت آن شد تا چو غنچه پيرهن بر تن دريم * در ميان ما حجاب اكنون همين پيراهن است تن همىخواهد كه جان را بر ؟ ؟ ؟ خى جانان كند * جان همىگويد كه غير اندر ميان ما تن است اختر صبح از افق تابيد و پروين فلك * در تكاپوى غروب از شرم پروين من است شب به پايان مىرسد من كام نگرفته ز دوست * صبر كن اى شب ، به اين زودى چه وقت رفتن است رفت عمرى تا « صفايى » را وصالى دست داد * هان مرو اى شب كه اكنون صبحدم بر روزن است

خاطرات گذشته

چه شد آن زمانى كه بر ما گذشت * كه چون تندبادى به صحرا گذشت زمان مىرود تند چون برق و باد * بدين بىثباتى زمان كو مباد گذشت آن زمانى كه بودم جوان * سرم بود پرشور و تن پرتوان دلم بود كانون عشق و اميد * فروغ حيات از رخم مىدميد سرى داشتم دائما مست عشق * گريبان من بود در دست عشق بهاران كه صحرا پر از گل شدى * چمن پر ز نسرين و سنبل شدى مرا مرغ دل پر زدى از نشاط * ز خانه به گلشن كشيدم بساط سحرگاه در پاى گل ، طرف جو * همىشستم از شبنم صبح ، رو گهى خنده را همدم گل شدم * گهى نغمه را يار بلبل شدم درافكنده بازو به بازوى يار * خرامنده در دامن جويبار دلى پاك و انديشه‌اى نيز پاك * به اميد آينده‌اى تابناك
* *
كنون دارم از گردش آسمان * دلى خسته و پيكرى ناتوان
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2319 | سيد محمد باقر برقعى