سنبل و سوسن به خروار و به خرمن يافتم * گلشن وصل است امشب يا وصال گلشن است ؟
وقت آن شد تا چو غنچه پيرهن بر تن دريم * در ميان ما حجاب اكنون همين پيراهن است
تن همىخواهد كه جان را بر ؟ ؟ ؟ خى جانان كند * جان همىگويد كه غير اندر ميان ما تن است
اختر صبح از افق تابيد و پروين فلك * در تكاپوى غروب از شرم پروين من است
شب به پايان مىرسد من كام نگرفته ز دوست * صبر كن اى شب ، به اين زودى چه وقت رفتن است
رفت عمرى تا « صفايى » را وصالى دست داد * هان مرو اى شب كه اكنون صبحدم بر روزن است
خاطرات گذشته
چه شد آن زمانى كه بر ما گذشت * كه چون تندبادى به صحرا گذشت
زمان مىرود تند چون برق و باد * بدين بىثباتى زمان كو مباد
گذشت آن زمانى كه بودم جوان * سرم بود پرشور و تن پرتوان
دلم بود كانون عشق و اميد * فروغ حيات از رخم مىدميد
سرى داشتم دائما مست عشق * گريبان من بود در دست عشق
بهاران كه صحرا پر از گل شدى * چمن پر ز نسرين و سنبل شدى
مرا مرغ دل پر زدى از نشاط * ز خانه به گلشن كشيدم بساط
سحرگاه در پاى گل ، طرف جو * همىشستم از شبنم صبح ، رو
گهى خنده را همدم گل شدم * گهى نغمه را يار بلبل شدم
درافكنده بازو به بازوى يار * خرامنده در دامن جويبار
دلى پاك و انديشهاى نيز پاك * به اميد آيندهاى تابناك
* *
كنون دارم از گردش آسمان * دلى خسته و پيكرى ناتوان