كجا تازد همى آن زورق خرد * بر اين ارغندهء موج از شب تار
چه جويد در شب تار از سر موج * چه خواهد بر سر موج از شب تار
* *
مگر گمگشتهاى دارد كه تازد * به هر سويى شتابان زورق خرد
و يا سوزان غمى در دل نهفتهست * كه از تابش نمىداند كجا برد
* *
خدا را با وى اى موج آشنا باش * كه او از آشنا بهر تو ببريد
جوانمردى كن و نيكوش بپذير * كه او مردانهات بر خلق بگزيد
* *
چو از خشكى به كام دل نزد راه * اميد خويشتن بر آب بنهاد
زمين چون نقد بخت از وى بدزديد * ز دريا جست نقد رفته بر باد
* *
من و او هر دو نالانيم و غمناك * يكى در بحر و ديگر مانده در بر
من اندر جستجوى دوست ، حيران * وى اندر جستجوى بخت ، مضطر
سرشك يتيم
به هنگام دمسردى روزگار * يتيمى چو يابيد بىبرگ و بار
ز جان و جهان دست برداشته * به لؤلوئى تردامن انباشته
به ياد من او را ببوسيد چشم * نشانيدش آن آتش آه و خشم
كه آن آهش آواى جان من است * سرشك روانش روان من است
من آن اشك گرينده چشم وىام * من آن ناله و آه و خشم وىام
گمنام
هيچ غم نيست گر از خاطر ما غم نرود * تا جهان است غم از خاطر آدم نرود
زين گذرگاه عدم كيست كه خوشدل گذرد * يا كدام است كز اين خانه به ماتم نرود
دام گسترده و ما در طلب دانه دريغ * كز چنين ورطه كس آسوده مسلّم نرود
جام ياقوت شفق گرچه مى لعل كشد * نيست رحلى كه در اين رطل دمادم نرود