تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2160

مساهمون:

ص٢١٦٠

يار مهربان « 1 »

گويا دوباره خاطرهء يار مهربان * در بندبند ذهن دلم زنده مىشود شور و نواى حمدِ فصيحش ز ناى جان * ما را چراغ روشن آينده مىشود پيدايش عطوفت او در خيال دل * اميدبخش خاطر جوينده مىشود وقتى كه او ظهور كند از كرانه‌اى * هر ذرّه در تلاطم و پوينده مىشود صدها ستاره از فلك ديگرى دَمد * ظلمت ز مُلك خاك پراكنده مىشود خجلت كشد ز باطن خود هر سخنورى * چون لوحهء ضمير خوشش خوانده مىشود از پرده چون برون شود او زير رايتش * هركس كه مُسلم است ، پناهنده مىشود با اينكه عمر رفت و نديدم جمال او * جوينده را بگوى كه يابنده مىشود خوابى لطيف خواهم و ديدار يار خويش * صدقِ دُعا به بوى خوش آكنده مىشود يك جلوه كُن به روى پريش مريد خويش * چون با نظر كلامِ من ارزنده مىشود از روى لطف گر نظرى سوى ما كنى * ايمان من به مهر تو پاينده مىشود روحِ هُنر كه نشأة آن از كلامِ توست * در عاطفه دميده و زيبنده مىشود « مهدى » بيا كه گوهر هستى ز دست رفت * يادش صفاى صحبت گوينده مىشود از رويش جوانهء « شيواى » باغ مهر * گويى شكوفه‌هاى حيا زنده مىشود

يا زهرا ( س )

چشم من طالب ديدار تو شد * واله خوبى رفتار تو شد اى فروغ دل‌وجان يا زهرا * كه فلك در پى آزار تو شد نيست اوصاف تو در حدّ سخن * مرغ انديشه گرفتار تو شد شد خمارت چو به سجّادهء عشق * قرب دلدار سزاوار تو شد باغ جان‌پرور دين نبوى * خرّم از حرمتِ كردار تو شد روشن از مهر تو گرديد جهان * زيب جنّت گل رُخسار تو شد هركجا عارف دلجويى بود * عاشقِ دانش بسيار تو شد گلشن آل نبى مشك‌افشان * از سخنهاى گهربار تو شد
هامش
( 1 ) - اين شعر را در مدح ولى عصر امام زمان ( عج ) سروده است .