يار مهربان « 1 »
گويا دوباره خاطرهء يار مهربان * در بندبند ذهن دلم زنده مىشود
شور و نواى حمدِ فصيحش ز ناى جان * ما را چراغ روشن آينده مىشود
پيدايش عطوفت او در خيال دل * اميدبخش خاطر جوينده مىشود
وقتى كه او ظهور كند از كرانهاى * هر ذرّه در تلاطم و پوينده مىشود
صدها ستاره از فلك ديگرى دَمد * ظلمت ز مُلك خاك پراكنده مىشود
خجلت كشد ز باطن خود هر سخنورى * چون لوحهء ضمير خوشش خوانده مىشود
از پرده چون برون شود او زير رايتش * هركس كه مُسلم است ، پناهنده مىشود
با اينكه عمر رفت و نديدم جمال او * جوينده را بگوى كه يابنده مىشود
خوابى لطيف خواهم و ديدار يار خويش * صدقِ دُعا به بوى خوش آكنده مىشود
يك جلوه كُن به روى پريش مريد خويش * چون با نظر كلامِ من ارزنده مىشود
از روى لطف گر نظرى سوى ما كنى * ايمان من به مهر تو پاينده مىشود
روحِ هُنر كه نشأة آن از كلامِ توست * در عاطفه دميده و زيبنده مىشود
« مهدى » بيا كه گوهر هستى ز دست رفت * يادش صفاى صحبت گوينده مىشود
از رويش جوانهء « شيواى » باغ مهر * گويى شكوفههاى حيا زنده مىشود
يا زهرا ( س )
چشم من طالب ديدار تو شد * واله خوبى رفتار تو شد
اى فروغ دلوجان يا زهرا * كه فلك در پى آزار تو شد
نيست اوصاف تو در حدّ سخن * مرغ انديشه گرفتار تو شد
شد خمارت چو به سجّادهء عشق * قرب دلدار سزاوار تو شد
باغ جانپرور دين نبوى * خرّم از حرمتِ كردار تو شد
روشن از مهر تو گرديد جهان * زيب جنّت گل رُخسار تو شد
هركجا عارف دلجويى بود * عاشقِ دانش بسيار تو شد
گلشن آل نبى مشكافشان * از سخنهاى گهربار تو شد
هامش
( 1 ) - اين شعر را در مدح ولى عصر امام زمان ( عج ) سروده است .