تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2161

مساهمون:

ص٢١٦١
تا به درگاه خدا روى آريم * رهنماى همه ؛ پندار تو شد هر زن از جان به كمالت پى برد * بى خود از خود شده ، هشيار تو شد راه برد آنكه به دنياى يقين * آگه از حكمتِ اسرار تو شد زن چو در دايرهء حق افتاد * محو بر نقطهء پرگار تو شد بين كه با قيمت جانش « شيوا » * از سر صدق خريدار تو شد

محرم اسرار

دل خود با خيال مهر رويش باصفا كردم * به‌جاى هر جفايى در جهان ديدم وفا كردم چو از آيينهء خاطر زدودم زنگ خودخواهى * عبادتهاى خود خامى ز تزوير و ريا كردم چو بگزيدم ره و رسم خداجويان عارف را * حساب خويش را از مردم كج‌رو جدا كردم ز بس نامردمى از مردمان سودجو ديدم * مگر ايمن شوم ز آنان توكّل بر خدا كردم گرفتم در ره حق دامن عشق و حقيقت را * به نور عشق و ايمان جان و دل را آشنا كردم شوم تا محرم اسرار و رمز عشق دريابم * خود از دام غرورِ كبر و خودخواهى رها كردم به دل تا داغ او چون لاله دارم در جهان « شيوا » * سحرها گفتگو با ياد رويش با صبا كردم